X
تبلیغات
زولا

:: چــــــراغ راه ::

وصایای شهدای شهرستان فردوس

فرازهایی از وصیتنامه پاسدار شهید محمدرضا دهقان

فرازهایی از وصیتنامه پاسدار شهید محمدرضا دهقان

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

اینجانب محمدرضا دهقان فرزند محمدکلوخ متولد روستای بیدسکان به تاریخ 17/4/62 وصیتنامه خویش را به شرح ذیل به رشته تحریر می کشم باشد که انشاءا... مورد رضای خداوند متعال قرار گیرد.

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و خاتم النبیین و اشهد ان قرآن العظیم کتاب ا... و اشهد ان المکعبه قبلتی و اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی الله امامی و اشهد ان الحسن و الحسین و الائمه المعصومین من ذریه الحسین ائمه المسلمین و حجه ا... علی عباده و اشهد ان المهدی صاحب العصر و الزمان امامی و فی غیبته و هذا العصر الامام الخمینی قاعدی و انا عبد ذلیل حقیر مسکین مستکین عنداله و انا لله و انا الیه راجعون

چند تذکر است که کلیه برادران را به آن دعوت می کنم باشد که در پیشگاه خداوند مورد قبول قرار گیرد. اجتناب از غیبت کردن، شکر نعمات پروردگار را به جای آوردن و رعایت ادب در هنگام سخن گفتن و صبر و استقامت در بلایا و مصائب و سختی ها، توکل بر خداوند در تمام امور ، کمک و یاری مظلومان و یتیمان و خویشتن داری و تأمل در جواب دادن به دوستان، استقامت در هنگام کار، وفای به عهد و پیمان، نماز اول وقت، فراگرفتن مسائل و احکام اسلامی ، دور کردن حرص و طمع از خود و به فکر آخرت بودن را همیشه سرلوحه زندگی خویش قرار دهید. بیشتر عبادت کنید تا در روز قیامت نامه اعمتلتان را بدست راستتان بدهند و سعی کنید دعا کنید برای این پیر خستگی ناپذیر جماران ، سعی کنید در صراط مستقیم حرکت نمائید و زیاد به فکر مادیات نباشید چون این دنیای پست ارزشی ندارد.

             بازاری اصناف و تجار و فرهنگیان عزیز و برادران اداری، سعی کنید کارهایتان را بر اساس معیارهای اسلامی انجام دهید با مردمی که به شما مراجعه می کنند درست رفتار کنید و برادران عزیز در بانک ملت اگر از من بدی دیده اند این چند ماه که در بانک بودم خواهند بخشید از کلیه برادران بسیج و سپاه دیگر ارگانها تقاضا می کنم از بیت المال مسلمین درست استفاده کنید که شماها در برابر خون شهداء مسئولید وظیفه کلیه برادران در مقابل خون شهداء عمل به اسلام و حفظ و جبهه اسلامی انقلاب است. والسلام

 

 

محمدرضا دهقان

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:15 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 1 نظر

متن وصیت نامه شهید خسرو تقى زاده

 

متن وصیت نامه شهید خسرو تقى زاده

بسم الله الرحمن الرحیم 

‏(( و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا ))

‏با درود و سلام فراوان به رهبر کبیر انقلاب امام خمینى امید مستضعفین جهان و درود بى‌کران بر شهیدان صدر اسلام  بخصوص شهداى انقلاب اسلامى ایران و درود بر شما مردم قهرمان و شهید پرور ایران که ادامه دهنده راه شهدا هستید.

هم اکنون چون خداوند متعال براى ما شیعیان على (ع) امتحانى قرار داده است و مى‌خواهد تمام مردم به خصوص جوانان را مورد آزمایش قرار دهد لذا من بنا بر مسئولیتى که بر عهده خود دارم و مشتاقانه و با کمال میل راهى جبهه جنگ مى‌شوم تا شاید بتوانم خدمتى کوچک به مکتبم اسلام و کتابم قرآن و نیز خدمت کوچکى به مردم مسلمان ایران بنمایم و نیز به فریاد ( هل من ناصر ینصرنى ) حسین (ع) که سالها انتظار آن را مى‌کشیدم لبیک گویم و شعارى را که به شهدا وعده داده بودیم که ( شهیدان، قسم به خون پاکتان راهتان ادامه دارد ) و با عمل ثابت سازم و به جهان خواران و ضد انقلابیون بفهمانم که تا آخرین قطره خونمان ما دست از مبارزه بر نمى‌داریم و امیدوارم که انشاء الله بتوانیم با موفقیت کربلا را فتح کنیم و از آنجا راهى فلسطین و لبنان شویم و قدس عزیز را از چنگال صهیونیسم آزاد سازیم و انشاء الله نماز جماعت را به امامت رهبرمان امام خمینى بر پا داریم. اما چند وصیتى هم به والدین محترمم که مرا توانستند آن چنان تربیت کنند تا جانم را در راه خالقم فدا کنم، وصیتهایم این است :

1- اگر انشاء الله شهید شدم براى من هیچ گریه نکنید و ذره‌اى اشک نریزید زیرا با گریه کردن شما روح من آزار مى‌بیند و نیز ممکن است ضد انقلاب خوشحال شود.

2- از شما مى‌خواهم که امام را فراموش نکنید و در نمازهاتان امام را دعا کنید.

3- به خاطر خون من درخواست هیچ گونه کمک مادى نداشته باشید زیرا ارزش خون شهید بیشتر از مادیات است.

4- از شما مى‌خواهم که کسى به پدر و مادرم تسلیت نگوید زیرا تسلیت موقعى به کسى گفته مى‌شود که به حیف یا بالاجبار جانش را از دست داده باشد اما شهید راه خود را آگاهانه انتخاب مى‌کند و از پدر و مادرم مى‌خواهم که در تشییع جنازه‌ام رو به درگاه خداوند متعال کنند و بگویند خداوندا، این هدیه ناقابل را از ما بپذیر.

5- پدر و مادر عزیزم و محترمم، تا مى‌توانید خواهر و برادرانم را در راه فراگیرى قرآن و احکام اسلامى تربیت کنید تا برادرانم که بزرگ شدند بتوانند در آینده ادامه دهنده راه شهدا باشند و در این راه از هیچ گونه کوششى دریغ نورزید.

6- والدین محترمم، من در جبهه و شما در پشت جبهه که مسئولیت‌تان از من بیشتر است تا مى‌توانید با کار و کوشش بیشتر و تولید فراورده‌هاى کشاورزى بر علیه ضد انقلاب مبارزه کنید. پدر بزرگوارم، شما با تولید هر یک من گندم بیشتر مى‌توانید کشور را از وابستگى نجات دهید و کمک شایانى به دین مقدس اسلام و مردم مستضعف ایران بنمائید، انشاء الله.

 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته   ‏مورخه 4/4/61

‏آدرس : فردوس، باغستان علیا، تاریخ تولد : 1345.

 

 

امضاء -  خسرو تقى زاده

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:14 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید على اسدى

متن وصیت نامه شهید على اسدى

 

بسمه تعالى

‏این وصیتنامه ها انسان را مى لرزاند و انسان را بیدار مى کند . ( امام خمینى )

‏متن وصیتنامه پاسدار رشید اسلام بسیجى دلاور على اسدى  

‏بسم الله الرحمن الرحیم      ‏به نام خداوند بخشنده مهربان  

‏(( و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره لئلا یکون للناس علیکم حجه ...  و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله امواتا بل احیاء و لکن لا تشعرون و لنبلونکم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون ))

 ( سوره بقره آیات 149 الى 157 )  ‏(( و اى رسول از هر جا و هر دیار بیرون شدى روى به جانب کعبه کن و شما مسلمین هم به هر کجا بودید روى بدان جانب کنید تا مردم به حجت و مجادله بر شما زبان نگشایند و جزء گروه ستمکار و معاند با اسلام که از جدل و گفتگوى آنان هم اصلا نیندیشند و از نافرمانى  بترسید و به فرمان من باشید تا نعمت و راحتم را براى شما به حد کمال رسانم و باشد که به طریق  حق و ثواب راه یابید . چنانچه رسول خود را فرستادیم که آیات ما را بر شما تلاوت کند و نفوس شما را از پلیدى و آلودگى و جهل و شرک پاک و منزه گرداند و به شما تعلیم شریعت و حکمت دهد و از او بیاموزید هر چه را نمى دانید ، پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و سپس شکر نعمت من بجا آورید و کفران نعمت مکنید اى اهل ایمان در پیشرفت کار خود صبر و مقاومت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است و آن کسى که در راه خدا کشته شد مرده نپندارید ، بلکه او زنده ابدى است ولیکن شما این حقیقت را در نخواهید یافت . ))

عاصیان از گناه توبه کنند عابدان از عبادت استغفار ‏از خدا بخواهید که شما را توفیق دهد ، توفیق شهادت بدهد و توفیق عزت بدهد ، شهادت عزت است . ( امام خمینى )  ‏سلام پدر و مادر گرامى خودم ، امیدوارم سلام حقیر را قبول کنید و از اینکه انسانى با معصیت و گناهکار در خانواده بوده ام اولا از خدا طلب بخشش مى کنم و ثانیا از اینکه فزرند خوبى براى شما نبوده ام و سبب رنجش و ناراحتى خاطر شما را فراهم نموده ام و از این بابت کوتاهى کرده ام عذر مى خواهم و خیلى پوزش مى طلبم و وصیتم به پدر و مادرم این است که هر چه پول تابحال براى هر جایى نذر کرده بودم به صندوق کمک به جبهه بیاندازند که فرزندتان از عذاب آتش جهنم در امان باشد و دیگر اگر کسى از من خود را طلبکار گرفت ، هر چه گفت بپردازید .

از برادرانم غلامرضا و محمد تقاضا دارم که کوتاهى و نافرمانى و بداخلاقى که از حقیر دیده اند کنار بگذارند و از من راضى باشند .

به خواهرانم وصیت مى کنم که اگر سرکشى و جسارت نسبت به آنان کرده ام مرا ببخشید ، زیرا اگر شما ببخشید ، مى بخشد خدا شما را و همچنین ما را به لطف و کرمش انشا الله .

هم اکنون توصیه مى کنم به همکلاسان و دوستانم و پدر و مادرم و خواهران و برادرانم که اسلحه ام را بر زمین نگذارید و خواهران خودم و خواهران دینى ام حجابشان سنگر من است ، زیرا ما براى حفظ آبرو و حیثیت و احیاء فضایل اخلاقى و اسلامى و بارور نمودن و هویدا ساختن فرهنگمان مى جنگیم و تا رفع فتنه از جهان و ظهور قائم منتظر ، مى جنگیم و به فرمان خمینى کبیر که کلام قرآن است سلاح شهیدان را بر زمین نمى گذاریم .

 

 

 

و به پدر و مادرم توصیه مى کنم که برایم گریه کنند ، اما در پیش دشمن و منافقین از خدا بى خبر شاد باشند . زیرا سورشان عزاى دشمن است و عزایشان سور دشمن است .

توصیه من به همکلاسان و دانش آموزان این است که علم و بینش اسلامى بیاموزند و نگذارند که فرهنگ ما به غارت رود و علم و عملشان  یکى باشد ، زیرا علم و تهذیب به منزله دو بال هستند که با یکى نمى شود پرواز کرد .

خدایا ، من تمام اینها را قبول کرده و پذیرفتم و معنى شهادت را درک کرده و فهمیدم که شهادت چیست و براى چه شهید مى شوم .

من در این راه قدم برداشتم و خدا مرا همراهى کرد و جمله :

(( اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فى سبیلک ))  ‏را خدا به من عطا کرد و به خدا قسم به هر گونه عللى که در این راه برایم سد شود باز نخواهم گشت . به خدا قسم اگر بعد از کشته شدنم مى‌دانستم که در هنگام کشتنم هزار تکه ام خواهند کرد و هر تکه اى را در آتش خواهند سوزانید و بعد خاکستر مرا به باد خواهند داد و بعد خانواده ام را به اسارت خواهند برد ، باز هم از صراط مستقیم که خدایم مرا به آن هدایت فرموده برنگشته و در زمره کافران در نمى آمدم. من همیشه به شهادت عشق مى ورزیدم و توفیق شهادت را از خدا مى خواستم و همیشه از مردن در میان چهار دیوار خانه و در میان رختخواب ترس داشتم . من رفتم تا به ابدیت پیوستم ، من عاشق شهادت بودم .

مادرم ، غمگین مباش و شرمنده ام از اینکه نتوانستم مقدارى از زحمات شما را جبران کنم . باید مرا ببخشید من به سوى الله گام برداشتم و پیروز شدم . مادرجان و پدر جان از قول من به کلیه فامیل و آشنایان بگویید که هر چه بدى از من در این دنیا دیده اند مرا ببخشند تا شاید گناهانم در آن دنیا کم شود و در این زمان بتوانم تصفیه گناهان گذشته را تا آنجا که بتوانم کم کنم . به خدا قسم اگر مرا بکشند و خونم بر زمین ریخته شود ، در هر قطره خون من نام مقدس خمینى را خواهید دید .

مادر جان و تو پدرم همواره افرادى نمونه بودید ، آنچنانکه همواره آرزو مى کردم تا توفیقى بیابم و شرح حالت را به عنوان زنى از زنان قهرمان بنویسم تا سرمشقى براى دیگران نیز باشد .

پدر و مادر ، ما به کعبه صفا و عشق آمده ایم ، اگر شهادت نصیب ما شد و اگر جنازه‌ام به دست شما نرسید ، ناراحت نباشید . شما اى پدرم بعد از مرگ من اسلحه اى که از دست من افتاده را بردار و براى امام و کشورم بجنگ تا قبر امام حسین (ع) را آزاد نمائى .

پدر و مادرم و تمام دوستان و فامیل ها ، پیرو ولایت فقیه باشید و گوش به حرف امام ، این حسین زمان بدهید و غیر راه او راه دیگرى را انتخاب نکنید که راهى غیر از راه امام ، شرک است .

پروردگارا ، این بنده ضعیف و ذلیلت باز دست نیاز به سویت دراز کرده ، خدایا ، مرا ببخش که نتوانستم بنده اى لایق برایت باشم .

بارخدایا ، تو اى که الرحمن و الرحیمى و تو اى که ما را به اقیانوس رحمتت مى بخشى ، پس خدایا گناهانم را ببخش .

 

به امید پیروزى رزمندگان اسلام در تمامى جبهه هاى حق علیه باطل   ‏خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار     

 

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:14 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه دانش آموز شهید محمدرضا دشتی

متن وصیت نامه دانش آموز شهید محمدرضا دشتی

 

درود به روان پاک شهیدان صدر اسلام و بر رهبر بزرگ انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و درود بیکران بر تمامی رزمندگان اسلام و یار و یاور امام است.

             که خداوند برای آزمایش کردن شیعیان علی (ع) امتحانی برقرار داشته است و او می خواهد که ببیند ما جوانان تا چه اندازه ای او را یاری می کنیم و اینجانب محمدرضا دشتی چون خواهان این امتحان شده ام لذا راهی جبهه حق علیه باطل شده ام و هیچکس در این سفر مرا تهدید نکرده است و حالا می خواهم به جایی برسم که همه انسانهای مسلمان مشتاق آنجا هستند. از این رو بود که پا به جبهه نهادم و مشتاق شهادت شدم پس حالا قرار بر این است که من به سوی معبودم پرواز کنم و دل از همه دلبستگی های دنیا بریده ام. حالا دیگر کلمه درس برایم مفهومی ندارد. حالا که پدر و مادرم را تنها گذاشته ام و فقط کلام الله است و کاری را که انجام می دهم فقط فی سبیل ا... است. حالا که من همیشه آرزوی این افتخار بزرگ را می کردم و به آرزوهای خود رسیدم و حالا که توانستم این مسئولیت بزرگ را و این بار گران و سنگین را به مقصد برسانم چندین وصیتی دارم:

اولاً وصیت من این است که باید به دوستانم بگویم که ، و ای دوستانی که شما را از یاد نخواهم برد و معلمان که استاد من بودید باید به شما بگویم که خون هیچ یک از ما بهتر و عزیزتر از خون جوان 18 ساله حسین (ع) علی اکبر نیست، پس این خونهای عزیزتان را در پای این نهال پژمرده بریزید و آبیاریش کنید. ثانیاً وصیت دومی که دارم این است که باید به پدر و مادرم بگویم که ای عزیزان من مبادا گریه منید زیرا با گریه های شما ممکن است دشمن خوشحال شود و باید به شما بگویم وقتی که روی جنازه من قرار گرفتید خطاب به خدا بکنید و بگوئید ای پروردگار این هدیه مرا بپذیرید و باید به شما بگویم که بگذارید تا همه مشتاقان من روی مرا ببینند، شاید عبرت بگیرند و نگذارند که بیگانه ای به خاک میهنش تجاوز کند، ثالثاً وصیت سومی را که دارم باید خطاب به برادرانم عرض کنم و باید به ایشان بگویم که : ای برادر مسئولیتی که بر گردن شما می نهم از همه اینها بزرگتر است و این است که شما باید به پدر و مادرم تا حدی که توانایی داشته باشید باید به پدر و مادرم کمک کنی و اگر پا به این مسئولیت بزنید روح من آزرده خاطر خواهد شد، باشد که در روز قیامت شما عزیزان را به همان بهشتی که انبیاء وعده داده اند شما را بشارت باز و در آن روز شافع شما خواهم شد و در نزد پروردگار خواهم گفت که این پدر و مادر من است که مرا اینچنین تربیتی دادند که در راه خدا شهید شده ام.

و باید در اینجا بگویم که ای پدر و مادر عزیزم تا آنجایی که توانستم حقی را از کسی در گردن خود ندارم و فقط آن مقداری که هست از برادرم بپرسید و هر چه گفتند به طور کامل بدهید تا روح من شاد و آزاد بوده باشد. و در اینجا خطاب به پدر و مادر می گویم که ای عزیزان از من راضی باشید چون من دست پرورده شما بوده ام و اگر از من در این دوره ها خطایی سر زده است باید به بزرگی خودتان ببخشید و همچنین باید به شما بگویم که کمک به جبهه های جنگ ارزش بیشتری دارد و در این راه دریغ نکنید تا خدا از گناهان شما می کاهد.

دیگر بیش از این وقت عزیزان را نمی گیرم و فقط توصیه ای را که من به شما می کنم این است که :  « فکری برای آخرت خودتان بردارید، چون این دنیای فانی ارزش یک ارزنی را ندارد».

 

 

والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته

محمدرضا دشتی

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:12 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید ولى الله تجلى

متن وصیت نامه شهید ولى الله تجلى

 

بسم الله الرحمن الرحیم  

(( ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین ))          

 ‏<< پروردگارا به ما صبر و استقامت بده و ما را بر شکست کافران یارى فرما >>

 ‏با درود به رهبر انقلاب و سلامتى رزمندگان اسلام و نابودى کفر جهانى صدام و باز شدن راه کربلا و با سلام به پدر و مادر گرامى. چند کلمه را به نام خدا مى‌نویسم :

مادر عزیز و مهربان، سلام مرا بپذیر ومرا حلال کن مبادا در فقدان من گریه کنى. مادرجان، افتخار کن که فرزندت در راه خدا این مقام بزرگ رسیده و من هم افتخار مى‌کنم که در دامن همچو مادرى پرورش یافتم و در راه خدا به مقام پر افتخار نایل گردیدم و این خبر باید شما را مثل آن روزى که دیده به جهان گشودم خوشحالى کنى تا چشم دشمنان اسلام و قرآن و امام و روحانیت و امت قهرمان را کور کند و اما پدر عزیز، امیدوارم که مرا حلال کنى و ببخشى و با استقامت و صبر و شکیبایى از انقلاب اسلامى دفاع کنى مبادا روحیه خود را ببازى و دشمنان اسلام را شاد کنى و تا آن جا که مى‌توانى از اسلام و روحانیت دفاع کنى مبادا تو برایم اشکى بریزى چون باعث ناراحتى من مى‌شود. و تو خواهرم، زینب زمان باش و در راه خدا مبارزه کن، از اسلام دفاع کن و شما برادران عزیز، امیدوارم که بعد از من همچون برادر خود در راه اسلام دفاع کنید و تا آخرین قطره خون دفاع کنید و اى خداى بزرگ، اگر شهادت را نصیبم کردى فقط به خاطر رضایت ذات مقدست باشد.

بار خدایا : شهادت در راه خودت را نصیبم کن و مرا در صف شهداى اسلام قرار بده و ما را از بندگان مخلص خودت و مؤمنین به پیامبرت حضرت محمد (ص) و از شیعیان ولایت حضرت على (ع) و از مطیعان ولى امرت مهدى (عج) و نائب بر حقش خمینى عزیز قرار بده.

خدایا : از تو مى‌خواهم در لحظه‌اى که مرگ برایم فرا مى‌رسد از تمام دوستیها و عشق و محبتها جز دوستى و عشق و محبت مهر خودت و از تمام وابستگیها جز وابستگى به خودت آزادم سازى و حال اى امام عزیز، مى‌دانم که نایب امام زمانى و فرزند مقدس حسین (ع) هستى و این را هم مى‌دانم که نداى ( هل من ناصر ینصرنى) براى اسلام سر دادى و من هم به نداى آسمانى لبیک گفتم و حاضرم تا آخرین قطره خونم براى احیاى اسلام جانفشانى کنیم. از شما اى امام عزیز مى‌خواهم در روز قیامت شفیع من باشى و از خداى متعال براى من طلب مغفرت کنى چون ما در گذشته گنهکار و جاهل بودیم و این تو بودى که روح  تازه از اسلام به ما دمیدى و حال اى پدر و مادر گرامى و خواهر و برادران و اى دوستان و آشنایان، امیدوارم هر بدى و رنجش از من مشاهده کردید مرا به بزرگوارى و خوبى خودتان ببخشید و من این بنده حقیر و کوچک را حلال کنید و براى آمرزش من دعا کنید همگى را به خدا مى‌سپارم و برایتان آرزوى زندگى آرامى را از خداى بزرگ مى‌خواهم و به شما هم صبر عنایت کند و از شما مى‌خواهم که مرا در پهلوى دو تا شهید دیگر دفن کنید ( لا اله الا الله ، محمد رسول الله ،  على ولى الله ) امیدوارم مرا ببخشید.

 

 

وصیت نامه بنده حقیر ولى الله تجلى

فرزند - رجب على، شماره شناسنامه 219 ،

تاریخ تولد 1346 ، محل صدور بیدسکان  ‏تاریخ 24/8/1361

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:12 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه شهید علی دادخواه

متن وصیتنامه شهید علی دادخواه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون

گمان نکنید آنهائی که کشته شده اند مرده اند بلکه آنها زنده اند و نزد خداوند خود روزی می خورند.

با تقدیم عرض سلام به پیشگاه یگانه منجی عالم بشریت آقا امام زمان و نائب بر حقش خمینی بت شکن ارواحنا له الفداه

خدایا به محمد (ص) بگو پیروانش حماسه می آفرینند به علی بگو که شیعیانش قیامت به پا کرده اند آری به حسین بگو که خونش همچنان در رگها می جوشد به حسین بگو که از خونها سر روئید ظالم ها سرها را بریدند اما باز سرها روئیدند خدایا می دانی که ما چه می کشیم پنداری که چون شمع ذوب نمی شویم ما از مردن نمی هراسیم اما می ترسیم که بعد از ما ایمان را سر ببرند اگر نسوزیم که هم روشنائی رخت می بندد و جای خود را دوباره به ظلمت می سپارد پس چه باید کرد از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم از سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شود عجب دردی چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید بشویم. آری همه یاران سوی مرگ رفتند در حالی که نگران فردا بودند.

و چند وصیت دیگر به برادران و خواهران : از پدر و مادر طلب عفو می نمایم چون من یک امانتی در دست شما بودم و خدا این امانت را از شما پس گرفت.

از برادرانم می خواهم که اگر چنانچه از من بدی دیده اند مرا عفو کنند و راه من را ادامه دهند و از خواهرانم طلب عفو نمایم اگر چنانچه از من بدی دیده اند مرا ببخشند و زینب وار راهم را ادامه دهند و یک وصیت دیگر به همسرم دارم اگر چنانچه اولاً ناراحتی از من دیده اید به بزرگی خودتان ببخشید و دخترم را هم چون زینب تربیت کنید و اگر چنانچه همسرم خواست با کسی ازدواج کند جلویش را نگیرید و هر چه حقش هست بپردازید و اگر چیزی ماند برای دخترم باشد و همچنین از برادران و خواهران می خواهم که همیشه در صحنه باشند و کسانی که می توانند با جان و کسانی که نمی توانند با مال در پشت جبهه رزمندگان اسلام را یاری کنند و همچنان از برادران و دوستان می خواهم که اگر بدی از من دیده اند مرا ببخشند و همیشه در صحنه باشند.

 

 

دیگر عرضی ندارم و من الله التوفیق

علی دادخواه

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:11 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 1 نظر

متن وصیت نامه شهید غلامرضا پسندى برون

متن وصیت نامه شهید  غلامرضا پسندى برون

 

 

ایـن پیام مـــرا به افرادیکه مانند نوعروسان حجله نشین که براى هر کارى به دایه نیاز دارند و مشکلات کوچـــک ، بسیار بـــر دلهــــایشان هـــــراس مى اندازد ، برسان کـــه امـــروز اسلام احتیاج بــه ایثار دارد . امیدوارم که خداوند دلهاى تمام مسلمین را براى مبارزه در راه اسـلام قـــــرص و مستحکم سازد .

 

( روحش شاد و راهش پر رهرو باد )

 

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:10 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید سید کاظم آقایى

متن وصیت نامه شهید سید کاظم آقایى

 

‏( بسم رب الشهداء و الصدیقین )

‏( و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون )  ‏یعنى :

( گمان نکنید آنهایى که در راه خدا کشته مى شوند ، مردگانند بلکه آنها زندگانند و در نزد پروردگارشان رزق و روزى مى خورند )   ‏در مسلخ عشق جز نکو را نکشند                       روبه صفتان زشت خو را نکشند   ‏اگر عاشق صادقى ز مردن مهراس                     مردار بود هر آن که تو را نکشند    ‏با درود فراوان به رهبر جهانى اسلام ، حضرت حجت بن الحسن المهدى (ع) ارواحنا فدا و نائب بر حقش امام خمینى ، رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران و حامى مستضعفان جهان و با سلام به شهداى صدر اسلام .

هم اکنون که خداوند این توفیق را نصیب من کرد تا بتوانم به سوى جبهه هاى نبرد بروم ، خیلى خوشحالم و امیدوارم که خداوند بزرگ گناهان این بنده حقیرش را ببخشد و بیامرزد.

هر انسان از آغازى که بدنیا مى آید ، براى یک هدف معین در روى دنیا زندگى مى کند و همانطور که خداوند انسان را مى آفریند ، همانطور انسان را مى خواهد و باید به سوى خدا برود و بالاخره یا مى میرد یا هم شهادت در راه خدا نصیبش مى شود، ولى از همه بهتر این است که انسان ، مرگ را شرفتمندانه انتخاب کند و مرگ ایشان ، شهادت در راه خدا باشد .

جبهه مکانى است که ، جز جنگ و شهادت و ایثار و از خودگذشتگى ، چیز دیگر نیست و بر هر فرد مسلمان که توانایى جبهه رفتن را دارد، باید برود و از اسلام و قرآن دفاع کند و به این دانشگاه خودسازى کشیده شود .

هدف من از آمدن به جبهه این است که راه شهیدان را ادامه دهم و من فقط به خاطر الله ، به این مکان عشق و ایثار و دانشگاه خودسازى پا نهاده ام و امیدوارم خداوند در این راه ، شهادت را نصیبم بفرماید و هدف من ، پاسخ به نداى ( هل من ناصر ) حسین (ع) مى باشد که شجاعانه با 72 تن از یاران باوفایش شهید شد و توانست اسلام را زنده نگه دارد .

و پیام من به شما ملت خدا جوى فردوس و روستاى سرند این است که امام را تنها نگذارید و با دشمنان اسلام به شدت رفتار کنید و آنها را از روى زمین براندازید و چنانچه خداوند مقام بزرگ شهادت را نصیب این بنده حقیر و کوچکش کرد ، امیدوارم همه شما در تشییع جنازه من و تمامى شهداء شرکت کنید و نگذارید ، ضد انقلابى در تشییع جنازه من شرکت کند و از این طریق به آمریکا و حامیانش بفهمانید که ملت ایران از جوان 14 ساله تا پیر هشتاد ساله ، همه جانشان را فداى اسلام مى کنند و در برابر دشمنان دین تا آخرین قطره خونشان و تا آخرین فشنگ خود با دشمنان اسلام مبارزه مى کنند .

و من از سایر برادران سپاه و بسیج و سایر ارگانهاى نظامى مى خواهم که حافظ خون شهدا باشند و خداوند تبارک و تعالى این اسلامى را که در دست شماست و از خون شهیدان به دستتان آمده است و این لباس مقدس پاسدارى را بر اندامتان کرده اند ، بر شما منت گذاشتند تا شما از حریم اسلام دفاع کنید و انسانیت را پاس دارید . این اسلحه وسیله اى است که به عنوان امانت در اختیار شماست و از طریق خون شهدا به دست آمده است که باید در جهت حفظ دستاوردهاى انقلاب اسلامى بکار رود .

شما همواره این را با خود زمزمه کنید که ملت شهیدپرور بر ما منت نهاد و پاسدارى خون شهیدان خود را به ما سپرد .

بیاد آورید احترامى را که امام امت براى شما قائل شد و درباره شما ، این کلمات نورانى را فرمودند :

(( اگر سپاه نبود ، کشور هم نبود . من دست شما را که دست خداى تعالى بالاى آن است مى بوسم و بر این بوسه افتخار مى کنم ))   ‏شما این ارزش و مقام خود را دریابید ولى موجب غرور و خود بینى در شما نشود که کارنامه عالى شما ، آلوده نگردد .

 

 

و من از شما ملت مسلمان فردوس بخصوص روستاى شرافتمند سرند مى خواهم ، که از رفتن فرزندان عزیز خود به جبهه جلوگیرى نکنید و آنها را با دل و جان و با توکل به خدا ، به سوى جبهه ها بفرستید .

اى جوانان ، مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد .

اى مادران ، مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه ها جلوگیرى کنید که فردا در محضر الهى مسئولید و جواب زینب را که تحمل 72 شهید را نمود ، نخواهید توانست بدهید . لذا این بنده حقیر که کوچکتر از آنم که در برابر شماها چیزى بگویم ، از شما مى خواهم که تا رفع فتنه از سرتاسر گیتى ، فرزندانتان را به جبهه تشویق کنید تا انشاء الله هر چه سریع تر راه بسته شده کربلا به روى تمامى مسلمین باز شود و همگى با سرافرازى تمام بروید کنار قبر اباعبدالله الحسین (ع) و از نزدیک قبر امام حسین را زیارت کنید و انشاء الله آنجا که رفتید به یاد تمامى شهداء بیفتید و از خداوند براى همه شهدا ، طلب آمرزش کنید .

ضمنا از تمامى خواهران حزب الله مى خواهم که حجاب اسلامى را کاملا رعایت کنید ، چرا که زینت حجاب از ایمان است . خواهرم سیاهى چادر تو، کوبنده تر از خون شهید است.

ضمنا براى پیروزى نهائى رزمندگان اسلام و نابودى کفر و سلامتى امام بزرگوارمان دعا کنید .

من از تمامى مربیان محترم و همکلاسیهایم مى خواهم که : اگر انشاء الله خداوند فیض بزرگ شهادت را نصیبم کرد ، مرا ببخشند و سنگر مدرسه را مثل سنگر جبهه گرم نگه دارند.

اما چند کلمه اى با پدر و مادرم :

پدر و مادر عزیز ، مى دانم وقتى که خبر ناگهانى شهادت فرزندتان را بشنوید ، ناراحت خواهید شد ، ولى من از شما مى خواهم افتخار کنید که شهادت نصیب من بشود و از شما طلب حلالیت مى طلبم و امیدوارم بدیها و ناراحتى هایى که از من مشاهده مى کردید ، دور بریزید و مرا حلال کنید و از خداوند بزرگ بخواهید تا گناهان مرا بیامرزد .

مادر جان مى دانم ، تو مادرى هستى داغدار و اگر خبر شهادتم را بشنوى ، ناراحت خواهید شد ولى امیدوارم ، اصلا اگر مى خواهید من خوشحال باشم ، قطره اشکى هم نریزید و اشکى هم بریزید به خاطر امام حسین باشد .

خوشا به حال مادرى که فرزندش را در راه انقلاب هدیه کند و خوشحال باشد و خوشا بحال فرزندى که مسئولیت شناس باشد و بداند براى چه به دنیا آمده و مى خواهد در دنیا چکار بکند و عاقبت در راه خدا ، به شهادت برسد .

مادر جان در شهادتم صبر زینب وار را پیشه خود کن که خداوند با صابرین است . مادر جان ، زحمتهایى که برایم کشیدى و مرا به اینجا رساندى، امیدوارم اندکى جبران کرده باشم . امیدوارم شما پدر و مادر عزیز مرا حلال کنید و از من راضى باشید . خداوند شما پدر زحمتکش و مادر رنجدیده را صبر عظیم عنایت بفرماید و امیدوارم خواهرانم وجیهه و ام البنین ، مرا ببخشند و در راه اسلام حرکت کنند و برادرم سعید آقا هم به خواست خدا ، شفا داده شود .

در پایان ازتمام اقوام و خویشان طلب حلالیت مى نمایم و امیدوارم مرا ببخشند .

ضمنا مقدارى نماز قرض داشتم ، امیدوارم مادر عزیزم بجاى بیاورد .

به امید باز شدن راه کربلا براى تمامى شما مسلمین جهان .

 

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

‏یا زیارت ، یا شهادت   ‏مورخه 02/10/65

 

‏کاظم آقایى - امضاء

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:10 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید غلامحسن حمامى

متن وصیت نامه شهید  غلامحسن حمامى

 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

‏وصیتنامه غلامحسین حمامى اعزامى از بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامى فردوس

‏(( و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون )  ‏(( مپندارید آنانکه در راه خدا کشته شدند، مرده اند ، بلکه زنده اند و نزد پروردگار خود روزى مى خورند)) ‏با درود بر قلب تپنده جهان اسلام ، امام خمینى و با سلام بر شهیدان گلگون کفن کربلاى ایران .

اکنون که به یارى الله عازم جبهه هاى نبرد حق علیه باطل مى گردم ، لازم دانستم چند کلمه اى به عنوان وصیتنامه بنویسم :

از پدر و مادرم تقاضا دارم که اگر این فضل الهى نصیبم شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمدم ، براى من گریه نکنید و خیلى هم خوشحال باشید ، چون من آگاهانه این راه را انتخاب کرده ام تا بتوانم به نداى :

(( هل من ناصر ینصرنى ))  ‏حسین زمان ، خمینى بت شکن ، لبیک گفته باشم ، چون که امروزه اسلام مورد تجاوز یزیدیان قرار گرفته است .

برادر و خواهر مسلمان ، امروزه این جمهورى اسلامى که با خونبهاى هزاران شهید به دست من و شما سپرده شده است باید پاسدار این خونها باشیم و راهشان را ادامه دهیم و آن هم جز با نثار خون میسر نمى شود ، بگذار تا در کربلاى ایران قطره خونى که دارم ، تقدیم راه اسلام و امام نمایم .

از تمام برادران و خواهران مسلمان مى خواهم که از دعا براى سلامتى امام امت ، این نعمت بى کران الهى فراموش نکنند و راه این شهیدان گلگون کفن را ادامه دهند .

از پدر و مادرم مى خواهم که برادر و خواهرم را در راه اسلام تربیت کنند . مرا درکنار قبر خواهرم به خاک بسپارید .

در تشییع جنازه من دعاى فرج امام زمان (عج) را با ترجمه کامل بخوانید .

از مسئولین سپاه و بسیج تقاضا دارم که برادران را در این امر یارى کنند .

 

 

 

متشکریم   ‏والسلام

‏امضاء : غلامحسین حمامى

‏خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار   ‏مورخه 30/3/1361

 

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:09 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید سید جواد پروانه جلیلى

متن وصیت نامه شهید سید جواد پروانه جلیلى

 

بسم الله الرحمن الرحیم

‏(( و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون )) 

             دوست دارم تشنه لب باشم به هنگام شهادت

                                                                                        جرعه اى نوشم ز دست ساقى کوثر بمیرم

 ‏با سلام به پیشگاه حضرت مهدى (عج ) و نایب بر حقش امام خمینى و با درود فراوان بروان پاک شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى .

برادران و خواهران امروز روز جنگ است و مهمترین مساله اساسى کشور ، همین مساله مهم مى باشد . جنگى که آمریکاى جنایتکار به وسیله نوکرش صدام ، بر ملت مظلوم ایران تحمیل کرد و ما هستیم که باید در این موقع از زمان بطور جدى دفاع کنیم .

هم اکنون که من عازم جبهه هستم ، خیلى خوشحالم که لیاقت پیدا کردم که در این دانشگاه بزرگ شرکت کنم.

خداوندا تو همیشه همراه من بودى و این من بودم که در برابر تو کوتاهى کردم . خدایا چه بس گناهانى کردم که از روى نا آگاهى بوده و چه بس کارهایى کردم که مورد پسند تو قرار نگرفته .

معبودا ! اى جبار ، با قلبى سیاه و پر از گناه و با شورى مملو از عشق به تو و ائمه ات ، به تو پناه مى برم و نداى (( هل من مستغفر )) را سر مى دهم .

خدایا اگر خمینى قیام نمى کرد ، ما هم اکنون در چه وضعى قرارداشتیم ؟ اگر خمینى قیام نمى کرد و ما را از منجلاب فساد بیرون نمى آورد ، هم اکنون باید بهترین برنامه مان ، فیلم هاى سینمایى کذایى شرق و غرب بود، که همانا ما را هر چه بیشتر در دریاى فساد غوطه ور مى سازد .

کور شود چشم کسانى که مى گویند ، انقلاب براى ما چه کرده است ؛ مى بینید که جوانهائى که در پیش از انقلاب خونین 22 بهمن، غرق در فحشاء بودند ، هم اکنون قهرمانانه پیکار مى کنند علیه متجاوزین و مى بینید که کشورهایى که قصد داشتن  با بکار بردن محاصره اقتصادى انقلاب ما را سرنگون کنند ، چطور سرافکنده تقاضاى برقرارى رابطه اقتصادى با کشور اسلامى ما مى کنند . بدانید که اینها همه از ترسى است که نسبت به انقلاب ما دارند . مى دانند که یک زمانى خواهد بود که انقلاب بجایى خواهد رسید که آنها هم به وسیله امت خود از کاخهاى سلطنتى و ظلم و استبداد ، سرنگون خواهند شد .

و اما چند کلمه اى براى پدر و مادرم مى گویم :

غرق به خون گردید پیکرم اى مادر                     نشسته مهدى در سنگرم اى مادر          

‏اگر جوانت بند بگسلد از بندش                           نمى رود راهى بجز خداوندش

‏مرا خمینى خواند بجاى فرزندش                        که او حسین و من اکبرم اى مادر

‏تو خواستى تا من کرب و بلا بینم                        کنار آن قبر شش گوشه بنشینم

ولى بیا بنگر به خاک بالینم                                   خود حسین اینجاست در برم اى مادر  

‏اى مادرم ، اى پدرم ، من به حسین اقتدا کردم و در پشت سر  کسى قدم بر مى دارم که صحنه کربلا را در ایران بوجــــود آورد و به وسیله آن اسلام را زینتى دیگر بخشید . من در پشت ســــر کسى نماز عشق مى خوانم که نماز عشــــق را به فـــرزندان خود ، همچون عـــلى اکبر و على اصغر آموخت .

 

 

 

خدایا تو خود شاهدى که من فقط به راه امام حسین و شهیدانى همچون بهشتى ها ، رجائى ها ، باهنرها ، صبورى و میررضوى ها اقتدا کردم. معبودا هیچ چیزى گلوى تشنه مرا سیراب نمى کند ، جز شهادت و هیچ وقت از تو طلب نمى کنم و واقعا هم خجالت مى کشم که بگویم ، اى خدا مرگ مرا در راحتى و بسترم قرار ده . من در راه تو گام نهادم و عقیده ام بر آن است که تو بخشنده و آمرزیدگارى . از تو مى خواهم به هنگام ریختن خون گرمم در کربلاى ایران ، گناهان مرا ببخشى و مرا روسفید به آخرت بازگردانى .

اى پدر و مادرم ، این را بدانید تا جبهه هست ، جواد هست و تا جبهه نیست ، جواد نیست . زیرا که سرنوشت ما در این جنگ است و این جوانها هستند که باید فدا شوند و زمینه ساز حکومت حضرت مهدى براى نسلهاى آینده شوند .

اى مادرم ، و اى مادر کسانى که فرزندان شما در جبهه مى باشند ، به شما مى گویم ( چه شیرین بود خوابهایى که فرزندان شما در کوچکى، در بستر شمــــا مى کردند و شما تمام شب را بیدار مى بودید و همواره از من مواظبت مى کردید . هم اکنون عکس این مسئله براى من مطرح شده است .

اى مادرم و اى مادران ، شما راحت بخوابید و همانند ما خواب شیرین را پشت سر بگذرانید ، که من و امثال من بیدار مى مانیم و نمى گذاریم که متجاوزین به این میهن اسلامى ما هجوم آورند . خدایا در آن زمان خواب برایم شیرین بود ، هم اکنون بر این مادران فداکار و زینب گونه مان ، خواب را شیرین کن . 

‏و اما اى امت شهید پرور فردوس :

ازشما مى خواهم که بطور جدى جلوى شایعات را بگیرید و نگذارید که منافقین سفره خود را بر اثر همین شایعات ، بگسترانند و دیگر اینکه همیشه یار و پشتیبان روحانیت باشید و با آنهایى که با روحانیت مخالفت مى کنند ، به شدت مبارزه کنید . زیرا که این روحانیت و امام بود که ملت را بیدار کرد و اسلام را زنده کرد .

در پایان از تمام برادرانى که مدتى است با من آشنا هستند و برادران سپاه مى خواهم ، که اگر از من بدى دیدند ، ببخشند و مرا از الطاف کریمه خود بهره مند ساخته و ؟؟؟ (حلالم) کنند .

 

 

 

والسلام

 

‏امضاء شهید سید جواد پروانه

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:08 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد على آسیبى

متن وصیت نامه شهید محمد على آسیبى

 

(( بسم الله الرحمن الرحیم ))

‏ان الله اشترى من المومنین انفسهم و اموالهم بان  لهم الجنه ‏خداوند جانها و مالهاى مومنین را در مقابل بهشت مى خرد ، پس از جانهایى که خود او داده دریغ نکنید   ‏فمن کانه یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا  ‏کسى که در آرزوى ملاقات پروردگارش مى باشد باید که عمل صالح انجام دهد و در عباداتش احدى را بجز پروردگار خود شریک قرار ندهد

سلام به پیشگاه رهبر انقلاب که چنین مبارزه اى را بما آموخت و شرف و عطوفت به ما عطا فرمود .

سلام بر حسین شهید سرور مجاهدین اسلام و سلام بر پیروان خط امام و درود و سلام بر شهیدان انقلاب اسلامیمان .

از شما مى خواهم که قدر این نایب مهدى را بدانید که اطاعت او واجب شرعى است و امیدوارم که دوستان و قومان و خویشان انتقام ما را از صدامیان بگیرند و نگذارند که ابرقدرت هاى شرق و غرب بر ما پیروز شوند .

با توجه به پیام امام ، عازم منطقه جنگ زده کردستان مى باشم تا با نثار جان بى ارزش خود در راه اسلام و وطنم و رهبر عالیقدرم امام خمینى درخت انقلاب اسلامى میهنم را بارورتر سازم .

پدرم : درود بر تو که چون ابراهیم فرزند خویش را به فرمان خداى بزرگ ، به قربانگاه فرستادى . بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان خداوند باریتعالى سرباز نمى زند .

مادرم : سلام بر تو که بالاخره بر احساس مادرانه ات پیروز شدى چونان ارشاد کردى و مرا و دعوت کردى به جبهه ها حق علیه باطل که شاید الگویى باشم براى هم وطنانم و هم شهرى هایم و قومان و خویشانم و گفتى که تو را در راه خدا هدیه انقلاب اسلامى مى کنم . امیدوارم که برادرام احمد بتواند راه من را ادامه دهد و نگذارد که اسلحه من بر زمین بیفتد .

خواهرم فاطمه ، هم چون زینب زمان باش و خواهران برادر از دست داده و مادران جوان کشته و عروس ها شوهر از دست داده را دعوت کن بصبر و مقاومت و با حجابت الگویى باش براى مردم که حجاب تو از جهاد من بالاتر است .

همسرم امیدوارم که در طول این چند سال زندگى ، زندگى اگر در مواردى تندى کردم مرا ببخشى ، همسرم ، خداوند از تو راضى باشد چون من از تو راضى هستم .

همسرم زندگى یک کلاس درس بیش نیست که انسان باید دیر یا زود امتحان پس بدهد و اگر من روانه جبهه هاى حق بر علیه باطل عازم شدم شاید موقع امتحانم فرا رسیده باشد . بهر حال از اینکه تو را و فرزندم را تنها گذاشتم امیدوارم ببخشى ، چون ما ایمان داریم که نگهدار ما خداوند است و چون خدا را قادر مطلق مى دانیم پس نگران نباش . امیدوارم بعد از من بچه را خیلى خوب تربیت کنى ، چون او تنها یادگار من است و از تو خواهش مى کنم برایم گریه نکنى ، چون دشمنان ما خوشحال مى شوند بلکه خوشحال باش ، زیرا تو همسر یک شهید و یا داوطلب و لبیک گوى حسین زمانه هستى .

وصیت مى کنم که همسرم فرزندمان را آنطور که من آرزو داشتم و دارم بزرگ کنى و وقتى بزرگ شد بداند در زمان انقلاب پدرش همراه سربازان اسلام با کفار مبارزه کرد و شهید شد که آن هم راه مرا چون راه حق است ادامه دهد .

وصیت مى کنم به پدر و مادر که بعد از من سرپرستى خانواده ام بر دوش شما است و مبادا طورى رفتار کنى که فرزندم احساس یتیمى کند و اگر مرا دوست دارید مبادا به زن و فرزندم تندى کنید یا بد رفتارى که من در قبر آرام نخواهم بود و آرامش نخواهم داشت .

بارى چهار قسمتى باغ را با دو مترى که مى خواستید به من بدهید به فرزندم هادى آسیبى بدهید و برایش سند کنید .  

 

 

 

 

در پایان از شما مى خواهم مرا ببخشید و پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران عزیزم ، اگر براى شما فرزند خوبى و براى شما برادر خوبى نبودم و همسرم اگر براى تو همسر خوبى نبودم و پدر و مادر زنم و برادران و خواهر زنم اگر داماد خوبى و قومان و همسایگان ، اگر براى شما همسایه خوبى نبودم امیدوارم که مرا ببخشید و از من راضى باشید .

بارى چون وقت نداشتم دو خط وصیت نوشتم . در حال حاضر چیزى یادم نمى آید ، چنانچه کسى از من طلبى داشته باشد بدهید .

همسرم ، از سید حسن سیدى 4000 تومان طلب دارم و هر چى که خرج ساختمان کرده بردارد و بقیه را بگیر.

من نمى دانستم که عملیات مى رویم که با فرصت وصیت نامه را بنویسم خیال کردم که مرخصى مى آییم و وصیتنامه را ننوشتم ، یک مرتبه گفتند وصیت نامه را بنویسید که مى خواهیم به عملیات برویم ، چون از مشکلات خانواده خبر نداشتم مختصر وصیت نامه نوشتم.

در پایان از خداوند مى خواهم که بشما صبر بیشترى عطا کند .

از نماز و روزه هم برایم فراموش نکنید ، هر چه خودت توانایى داشتید و از شما مى خواهم که براى من دعا کنید که خدا از گناهان ما بگذرد و براى من گریه نکنید و صبر و شکیبایى خود را حفظ کنید و امیدوارم که از من راضى باشید ، چون براى شما کار خوبى نکردم و بخصوص همسرم چون او را خیلى اذیت کردم .

اگر وصیت نامه خوب نیست مى بخشید چون سواد نداشتم .

دیگر عرضى ندارم امیدوارم که با شهید شدنم شما بتوانید بکربلا بروید و قبر 6 گوشه امام حسین (ع) را زیارت کنید .

وصیت نامه محمد على آسیبى از فردوس باغستان علیا   ‏درباره حسن آملى دمهاى قالى که بافته توى مجرى روى یک ورق کاغذ نوشته شده است هر یک دم قالى 5 تومان حساب کنید . اگر راضى نبود با هر مقدارى که توانستید راضى کنیدش یا احمد پول را بگیرد براى حسن قالى ببافد .

در ضمن چهار یک باغ مهریه زنم است . 2 مترى که اضافه مى خواستید بمن بدهید بپسرم هادى آسیبى بدهید.

 

 

 

محمد على آسیبى   ‏امضاء

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:07 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمدکلوخ حسین پور

متن وصیت نامه شهید محمدکلوخ حسین پور

 

ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین

سلام و درود به امام زمان (عج) و نائب برحقش خمینی کبیر و با درود به شهدای صدر اسلام تا شهدای کربلای ایران.

اکنون که پای در چکمه می کنم و روانه جبهه حق علیه باطل می شوم از خدا سپاسگذارم که به این بنده حقیرش توفیق داد که در این جهاد فی سبیل ا... شرکت کنم. و من نه تنها برای کشورگشائی به جبهه می روم بلکه در راه رضای او (خدا) و به یاد او، زیرا که مرادم روح ا... و هدفم ا... و عشقم شهادت است. می روم زیرا خداوند می گوید: انّ تنصرا... ینصرکم و یثبّت اقدامکم. و من از مردم حزب ا... می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشید و نگذارید که این منافقین به ولایت فقیه لطمه ای بزنند، زیرا همین ولایت فقیه بود که مردم را از خواب گران بیدار کرد و از زیر برق ستمگران و ظالمان نجات داد و شما که مردم همیشه در صحنه هشیار باشید که اگر ما در جبهه با دشمنان اسلام می جنگیم شما کاری بس بزرگتر از ما دارید و آن این است که این منافقین را شناسایی کرده و گول این از خدا بی خبران را نخورید. و من به دانش آموزان توصیه می کنم که سنگر مدرسه را خوب حفظ کنند و وصیتی که به خانواده ام دارم این است که اگر شهادت نصیب من شد از تو می خواهم ای مادر که چون کوه استوار و ثابت قدم باش. زینب وار کوله بار مصیبت را به دوش بکش و رسالت شهیدان را به هر کوی و برزن بانگ بزن و برسان. و از تو می خواهم ای پدر مهربان که ثابت قدم و استوار پیش برود گمان مبر که شهدا مرده اند که شهید شاهد است و جاودانه شاهدی بر ظلم و ستم است و از خواهران خویش می خواهم که صبر داشته باشند و امیدوارم که همگی در خط اسلام و پیرو ولایت فقیه باشید و از شما می خواهم که در شهادتم گریه نکنید که نشانه سستی و ضعف ایت و دشمن شاد کن است. شاد باشید که من با عروس زیبای شهادت ازدواج کرده ام و به آرزوی دیرینه خود رسیده ام و امیدوارم که خداوند این قربانی را از خانواده ما قبول کند. و از شما می خواهم که شهادت من هیچ گونه خللی در راه شما به وجود نیاورد بلکه شما را مقاومتر و در راه هدف خود استوارتر سازد. و از پدر و مادرم می خواهم که هر جا که صلاح دانستند جنازه ام را دفن نمایند. از شما می خواهم که از دعا برای امام فراموش نکنید و همیشه شعارتان این باشد:          

« خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار»

 

 

محمد کلوخ حسین پور

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:06 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه شهید محمدحسن برادران

متن وصیتنامه شهید محمدحسن برادران

 

بسم الله الرحمن الرحیم    ‏(( ان الله اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون ... و ذلک هو الفوز العظیم ))  ‏<< خدا جان و مال اهل ایمان را به بهاى بهشت خریدارى کرده، آنها در راه خدا جهاد مى‌کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند این وعده قطعى است بر خدا و عهدى است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست، اى اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزى بزرگى است. >>  ‏درود فراوان به پیامبران الهى به ویژه پیامبر اسلام و درود به امامان  پاک و معصومین محترم. درود بر امام زمان ـ مهدى منتظر که همه ما انتظار ظهورش را مى‌کشیم و درود بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینى و درود بر رهروان راه امام که با دستورات پیامبرگونه، امام امت مى‌رود که پرچم توحید را به سرتاسر جهان بگستراند و با خون سرخ خویش نهال تشنه اسلام را سیراب گردانند و مستضعفین را بر مستکبرین پیروز گردانند و سلام بر پدر و مادر مهربان که مرا با مشقت بزرگ کرده‌اند و از آنها نهایت تشکر را مى‌نمایم که به من اجازه دادند که به جبهه بیایم و با صدام که در حقیقت آمریکا است مبارزه نمایم، خون ناچیز خود را در راه اسلام بریزم. از خداوند مى‌خواهم که هیچ وقت من را به حال خود وانگذارد تا به من لغزشى روى نیاورد و بتوانم آن چه را که اسلام از من مى‌خواهد ایفاى نمایم زیرا این یک امتحان الهى است که از ما به عمل مى‌آید تا خداوند بر همه اعمال ما ناظر است و هر کسى که از این امتحان الهى پیروز درآید در دنیا و آخرت روى خواهد داشت که در برابر امامانى که چندین قرن پیش به خاطر اسلام قیام کرد و جان خود را از دست داده‌اند بایستد و اگر ما بى‌تفاوت باشیم در روز قیامت از ما سوال خواهد شد که چرا در جامعه اسلامى فساد رواج دارد و کسى نیست که به فکر برطرف کردن آن باشد.

از شما پدر و مادر و برادرانم مى‌خواهم در مورد مسائلى که رخ مى‌دهد بى‌تفاوت نباشید زیرا شما در برابر خون شهیدان مسئول هستید و اکنون که این نامه را مى‌نویسم موقع نماز است و عجله دارم و من اکنون در پادگان لشکر 92 زرهى اهواز مى‌باشم و ممکن است تا چند روز دیگر اعزام شویم و از مکان اعزام نمى‌دانم کجاست و از شما مى‌خواهم که جواب نامه را ننویسد زیرا ما به زودى اعزام خواهیم شد و نامه شما به دست من نخواهد رسید.

خدمت برادر و خواهر کوچکم سلام دارم. خدمت برادرم محمد على برادران با خانواده سلام مى‌رسانم. خدمت شیخ محمد على حکیمى با همشیره و بچه‌ها را سلام مى‌رسانم. خدمت عموى غلام رضا برادران، حاجى حکیمى، حاجى حسین حکیمى، کرم على گرجى، محمد حسین عمرانى برات، برادران، محمد حسین برادران، اکبر عمرانى را با خانواده سلام مى‌رسانم. خدمت رضا عمرانى را سلام مى‌رسانم. اکبر شهابى نیز با من است و خدمت شما را سلام مى‌رسانند. کلیه قومان و خویشان را سلام برسانید.

ضمنا حسین مبارکى از تهران از ما جدا شده است و از روزى که از تهران حرکت کرده‌ایم از وى خبرى نداریم زیرا او در تهران مانده است و نمى‌دانم که به جبهه‌ها آمده است یا نه.

 

 

 

خداحافظ به امید دیدار  

 ‏محمد حسن برادران، امضاء

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:05 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه شهید برات امینى خانکوک

متن وصیتنامه شهید برات امینى خانکوک

 

‏ بسم الله الرحمن الرحیم

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند                فرزند و عیال و خانمان را چه کند

‏دیوانه کنى هر دو جهانش بخشى                           دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

شکر و سپاس بى پایان بر خداوند یکتا که لطفش را شامل حالم گردانید که از یک شئى ناچیز به این صورت درآیم ودر این زمان و مکان مقدس زیست کنم و بتوانم قدم کوچکى در راه او و به خاطر او بردارم .

درود و سپــــاس بـر پیامبران و امــامــان (ع) کـــه مــــردم را از ظلمت نجــــات داده و آنهــا را به ســـوى نـــور و مــرگى شرافتمندانه دعوت نمودند .

درود بى پایان بر رهبر کبیر انقلاب ، امــــام خمینى کـــه این مملکت را از لــجن و فســـاد بیرون کشید و به مرتبه اى رسانید که پایگاه ملائکه الله شد.

سلام و درود بى پایان بر شهیدان گلگون کفن که با ایثار خونشان نهال اسلام را آبیارى کردند و اینچنین درخت تناورى را به وجود آوردند که همه ابرقدرتها باید در برابر آن سر تسلیم فرود آورند .

اینک که براى سومین بار به جبهه اعزام مى شوم ، از خداوند متعال مى خواهم که گناهان مرا ببخشد و آن مرحله نهایى و آرزوى نهایى که شهادت است و آرزوى هر مومن مى باشد ، نصیب من کند .

حال که به خاطر رضاى خدا دل از فرزند و همسر و مادر و برادر و اقوام و مال و ثروت ، برمى کنم ، از درگاهش خواستارم که یک لحظه  شیطان و اصحابش غالب نشوند که اگر خداى نخواسته اینطور شود ، زحمات ما بى مزد خواهد بود .

امیدوارم این وصایایم براى مردم خوانده شود :

- اى کسانى که هنوز بیدار نشدید و به گمراهى مى روید ، بیایید پیش از آنکه دیر شود ، به خود آیید و فکر کنید براى چه کار مى کنید و زحمت مى کشید بترسید از آن روزى که خداوند در قرآن مجید ، سوره المعارج مى فرماید :

(( تعرج الملائکه و الروح الیه فى یوم کان مقداره خمسین الف سنه ))  ‏آن روزى که برابر با 50  هزار سال است و تمام مردم لخت و عریان سر از قبر ها بیرون مى آورند و مى دانند از کار هایى که کرده اند ، آن روز است ، روز حسرت و پشیمانى ، ولى فایده اى ندارد .

- از برادران و دوستانم تقاضا دارم بیشتر به جبهه بروند و نگذارند که دیگر رزمندگان در جبهه خسته شوند و یک لحظه مهلت نفس کشیدن را به دشمنان اسلام ندهید ، در هر جا که هستند .

- از مردم همیشه در صحنه مى خواهم همچنانکه تا به حال پشتیبان ولایت فقیه بوده و در گرفتن ضد انقلاب و کمک به جبهه و جلوگیرى از شایعه پراکنى ها فرزندان خود ( سپاه و بسیج ) را یارى نمودند ، بیشتر کوشا شوند ، زیرا کمک شما مردم است که روز به روز پیروزى را نصیب فرزندان شما در جبهه مى نماید .

- از دعا براى فرج امام زمان (عج) و سلامتى رهبر کبیر انقلاب بعد از هر نماز فراموش نکنید ، مخصوصا برادران سپاه و بسیج .

- جنازه ام را در همان روستاى خودمان خانکوک دفن کنید .

- مادرم و همه اقوام و دوستانم در تشییع جنازه ام گریه نکنند زیرا از این عمل دشمنان اسلام خوشحال مى شوند .

- موقع دفن بگذارید هر کس خواست بدنم را ببیند تا از جنایت آمریکا و عمالش بیشتر آگاه شود .

 

 

 

- در تشییع جنازه ام شعار جنگ جنگ تا پیروزى و خونى که در رگ ماست ، هدیه به رهبر ماست را تکرار کنید .

- در سر قبرم یک دعاى ندبه بخوانید و رزمندگان را دعا کنید .

از همشهریانم که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اید و پیام مرا مى شنوید مى خواهم وقتى راه کربلا باز شد و وارد صحن امام حسین (ع) شدید ، یک سلامى هم از بابت من بدهید و باز در آنجا براى امام دعا کنید .

- زیاد دل به دنیا و مال و فرزند نبندید که اینها علاوه بر آنکه به درد شما نمى خورد ، فقط چند روزى از شماست .

- اى برادران ، شما در زمانى زندگى مى کنید که خدا نعمت زیاد داده و در مقابل مسئولیت بیشترى از شما مى خواهد . حال که به شما جمهورى اسلامى عطا کرد ، آیا باید فقط بنشینید و از کمبود صحبت کنید ، باید بگویید انقلاب شد و براى فلانى و فلانى کار پیدا شد و به مقام رسیدند ؟ یا اینکه بگوییم اگر همه چیز از همه طرف به روى ما بسته شد ، اگر جوانان ما خونشان را نثار این درخت تناورکردند که اول با خون حسین (ع) آبیارى شده و هم اکنون هم احتیاج به خون دارد ، باز خوشحالیم که اسلام زنده شد و آزادى نصیب ما شد و حلقه غلامى و نوکرى ابرجنایتکاران شرق و غرب ، از گوشمان باز شد .

هر کس عقیده اول را داشته باشد ، روز به روز به سوى گمراهى کشیده خواهد شد و هر کس عقیده دوم را دنبال کند به سوى نور و به سوى خدا کشیده خواهد شد .

- مادرم و خانواده ام مبادا تحت تاثیر کسى قرار بگیرید و از اینکه من شهید شدم خداى نکرده شما را از این جمهورى اسلامى دلسرد کنند، بلکه همچون گذشته و بهتر از گذشته از این انقلاب دفاع کنید و اگر کمک خواستند ، کمک کنید .

دوستانم و رفقایم ، هم اکنون که نداى حسین زمان از گوشه جماران بلند است :

 هل من ناصر ینصرنى   ‏بشتابید و لبیک گویید و تا آنجا پیش بروید که دیگر در روى زمین هیچ یک از این جنایتکاران نتواند سر بلند کند ، آن وقت است که زمینه براى ظهور حضرت مهدى (عج) آماده مى شود .

- بیدار شوید و جلوى این جنایتکاران گرانفروش را ، در این زمان که فرزندان صدیق ملت عاشقانه به جبهه مى روند و جان عزیزشان را براى اسلام فدا مى کنند ، بگیرید و در ملا عام و در حضور مردم مبارز آنها را به سزاى اعمالشان برسانید ، زیرا آنها همیشه به فکر فایده بیشتر و کلاهبردارى و توطئه هستند و براى اینکه چیزى در این مملکت پیدا نشود .

چند وصیت به خانواده :

اگر همسرم خواست از خانه اى که در آن زندگى مى کند بیرون رود ، مى تواند مهریه و اموالى که قانونا متعلق به اوست ، تحویل بگیرد و بقیه اموال و زندگى ام به فرزندم على و احتمالا اگر فرزند دیگرى داشتم ، تعلق دارد .

موتور سیکلتم را بفروشید و مبلغ 10 هزار تومان آن را به جبهه کمک کنید و بقیه آن را با پولى که طلب هستم، بگیرید و روى آن مبلغ پولى که در بانک دارم ، بسپارید و اگر احتیاجتان به آن نیفتد تا فرزندم بالغ نشد به وى ندهید .

مبلغ 500 تومان نذر هیئت خانکوک دارم ، بدهید .

از هیچ کس قرضى ندارم و اگر احیانا کسى گفت طلب دارم ، بدهید .

هیچ وقت به عنوان اینکه من در جبهه هستم و شهید شدم ، چیزى از جایى نگیرید که راضى نخواهم بود .

از خانواده ام و مادرم و برادر و خواهر و دیگر اقوام و همسایگان مى خواهم ، اگر از جانب من ناراحتى دیدید، بنده را ببخشید ، که اگر نبخشید ، روز قیامت نخواهم توانست جوابگوى شما باشم .

 

22/03/62

 ‏برات امینى - امضاء

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:04 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه شهید برات امینى خانکوک

متن وصیتنامه شهید برات امینى خانکوک

 

‏ بسم الله الرحمن الرحیم

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند                فرزند و عیال و خانمان را چه کند

‏دیوانه کنى هر دو جهانش بخشى                           دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

شکر و سپاس بى پایان بر خداوند یکتا که لطفش را شامل حالم گردانید که از یک شئى ناچیز به این صورت درآیم ودر این زمان و مکان مقدس زیست کنم و بتوانم قدم کوچکى در راه او و به خاطر او بردارم .

درود و سپــــاس بـر پیامبران و امــامــان (ع) کـــه مــــردم را از ظلمت نجــــات داده و آنهــا را به ســـوى نـــور و مــرگى شرافتمندانه دعوت نمودند .

درود بى پایان بر رهبر کبیر انقلاب ، امــــام خمینى کـــه این مملکت را از لــجن و فســـاد بیرون کشید و به مرتبه اى رسانید که پایگاه ملائکه الله شد.

سلام و درود بى پایان بر شهیدان گلگون کفن که با ایثار خونشان نهال اسلام را آبیارى کردند و اینچنین درخت تناورى را به وجود آوردند که همه ابرقدرتها باید در برابر آن سر تسلیم فرود آورند .

اینک که براى سومین بار به جبهه اعزام مى شوم ، از خداوند متعال مى خواهم که گناهان مرا ببخشد و آن مرحله نهایى و آرزوى نهایى که شهادت است و آرزوى هر مومن مى باشد ، نصیب من کند .

حال که به خاطر رضاى خدا دل از فرزند و همسر و مادر و برادر و اقوام و مال و ثروت ، برمى کنم ، از درگاهش خواستارم که یک لحظه  شیطان و اصحابش غالب نشوند که اگر خداى نخواسته اینطور شود ، زحمات ما بى مزد خواهد بود .

امیدوارم این وصایایم براى مردم خوانده شود :

- اى کسانى که هنوز بیدار نشدید و به گمراهى مى روید ، بیایید پیش از آنکه دیر شود ، به خود آیید و فکر کنید براى چه کار مى کنید و زحمت مى کشید بترسید از آن روزى که خداوند در قرآن مجید ، سوره المعارج مى فرماید :

(( تعرج الملائکه و الروح الیه فى یوم کان مقداره خمسین الف سنه ))  ‏آن روزى که برابر با 50  هزار سال است و تمام مردم لخت و عریان سر از قبر ها بیرون مى آورند و مى دانند از کار هایى که کرده اند ، آن روز است ، روز حسرت و پشیمانى ، ولى فایده اى ندارد .

- از برادران و دوستانم تقاضا دارم بیشتر به جبهه بروند و نگذارند که دیگر رزمندگان در جبهه خسته شوند و یک لحظه مهلت نفس کشیدن را به دشمنان اسلام ندهید ، در هر جا که هستند .

- از مردم همیشه در صحنه مى خواهم همچنانکه تا به حال پشتیبان ولایت فقیه بوده و در گرفتن ضد انقلاب و کمک به جبهه و جلوگیرى از شایعه پراکنى ها فرزندان خود ( سپاه و بسیج ) را یارى نمودند ، بیشتر کوشا شوند ، زیرا کمک شما مردم است که روز به روز پیروزى را نصیب فرزندان شما در جبهه مى نماید .

- از دعا براى فرج امام زمان (عج) و سلامتى رهبر کبیر انقلاب بعد از هر نماز فراموش نکنید ، مخصوصا برادران سپاه و بسیج .

- جنازه ام را در همان روستاى خودمان خانکوک دفن کنید .

- مادرم و همه اقوام و دوستانم در تشییع جنازه ام گریه نکنند زیرا از این عمل دشمنان اسلام خوشحال مى شوند .

- موقع دفن بگذارید هر کس خواست بدنم را ببیند تا از جنایت آمریکا و عمالش بیشتر آگاه شود .

 

 

 

- در تشییع جنازه ام شعار جنگ جنگ تا پیروزى و خونى که در رگ ماست ، هدیه به رهبر ماست را تکرار کنید .

- در سر قبرم یک دعاى ندبه بخوانید و رزمندگان را دعا کنید .

از همشهریانم که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اید و پیام مرا مى شنوید مى خواهم وقتى راه کربلا باز شد و وارد صحن امام حسین (ع) شدید ، یک سلامى هم از بابت من بدهید و باز در آنجا براى امام دعا کنید .

- زیاد دل به دنیا و مال و فرزند نبندید که اینها علاوه بر آنکه به درد شما نمى خورد ، فقط چند روزى از شماست .

- اى برادران ، شما در زمانى زندگى مى کنید که خدا نعمت زیاد داده و در مقابل مسئولیت بیشترى از شما مى خواهد . حال که به شما جمهورى اسلامى عطا کرد ، آیا باید فقط بنشینید و از کمبود صحبت کنید ، باید بگویید انقلاب شد و براى فلانى و فلانى کار پیدا شد و به مقام رسیدند ؟ یا اینکه بگوییم اگر همه چیز از همه طرف به روى ما بسته شد ، اگر جوانان ما خونشان را نثار این درخت تناورکردند که اول با خون حسین (ع) آبیارى شده و هم اکنون هم احتیاج به خون دارد ، باز خوشحالیم که اسلام زنده شد و آزادى نصیب ما شد و حلقه غلامى و نوکرى ابرجنایتکاران شرق و غرب ، از گوشمان باز شد .

هر کس عقیده اول را داشته باشد ، روز به روز به سوى گمراهى کشیده خواهد شد و هر کس عقیده دوم را دنبال کند به سوى نور و به سوى خدا کشیده خواهد شد .

- مادرم و خانواده ام مبادا تحت تاثیر کسى قرار بگیرید و از اینکه من شهید شدم خداى نکرده شما را از این جمهورى اسلامى دلسرد کنند، بلکه همچون گذشته و بهتر از گذشته از این انقلاب دفاع کنید و اگر کمک خواستند ، کمک کنید .

دوستانم و رفقایم ، هم اکنون که نداى حسین زمان از گوشه جماران بلند است :

 هل من ناصر ینصرنى   ‏بشتابید و لبیک گویید و تا آنجا پیش بروید که دیگر در روى زمین هیچ یک از این جنایتکاران نتواند سر بلند کند ، آن وقت است که زمینه براى ظهور حضرت مهدى (عج) آماده مى شود .

- بیدار شوید و جلوى این جنایتکاران گرانفروش را ، در این زمان که فرزندان صدیق ملت عاشقانه به جبهه مى روند و جان عزیزشان را براى اسلام فدا مى کنند ، بگیرید و در ملا عام و در حضور مردم مبارز آنها را به سزاى اعمالشان برسانید ، زیرا آنها همیشه به فکر فایده بیشتر و کلاهبردارى و توطئه هستند و براى اینکه چیزى در این مملکت پیدا نشود .

چند وصیت به خانواده :

اگر همسرم خواست از خانه اى که در آن زندگى مى کند بیرون رود ، مى تواند مهریه و اموالى که قانونا متعلق به اوست ، تحویل بگیرد و بقیه اموال و زندگى ام به فرزندم على و احتمالا اگر فرزند دیگرى داشتم ، تعلق دارد .

موتور سیکلتم را بفروشید و مبلغ 10 هزار تومان آن را به جبهه کمک کنید و بقیه آن را با پولى که طلب هستم، بگیرید و روى آن مبلغ پولى که در بانک دارم ، بسپارید و اگر احتیاجتان به آن نیفتد تا فرزندم بالغ نشد به وى ندهید .

مبلغ 500 تومان نذر هیئت خانکوک دارم ، بدهید .

از هیچ کس قرضى ندارم و اگر احیانا کسى گفت طلب دارم ، بدهید .

هیچ وقت به عنوان اینکه من در جبهه هستم و شهید شدم ، چیزى از جایى نگیرید که راضى نخواهم بود .

از خانواده ام و مادرم و برادر و خواهر و دیگر اقوام و همسایگان مى خواهم ، اگر از جانب من ناراحتى دیدید، بنده را ببخشید ، که اگر نبخشید ، روز قیامت نخواهم توانست جوابگوى شما باشم .

 

22/03/62

 ‏برات امینى - امضاء

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:03 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد حسین صفرى

متن وصیت نامه شهید محمد حسین صفرى

 

بسم الله الرحمن الرحیم  ‏وصیت نامه   ‏ (( و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون . بقره ( 154 ) ))  ‏<< و آن کسى را که در راه خدا کشته شود مرده نپندارید بلکه او زنده ابدى است ولیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت. >>   ‏سپاس خداى را که مرا به سوى خویش خواند و شهادت به لقاء حق را نصیبم نمود تا روح خود را در جوار او به دریاى اکرام بى‌کرانش نشانم و رخت از دیار فنا به بقاء بنهم و به زندگى جاوید برسم و حمد و ستایش او را که مرا در دنیا با رهروان و شیرمردان راه پاک حسین قرین ساخت و عشق به کربلاى آن حضرت را جلوه گاه عشق و ایمان و رشادت را در وجود من پرورد و دست مرا گرفت و از منجلاب شرک و دنیا پرستى نجاتم داد و به من توفیق داد تا عمرم را در جبهه‌هاى نور و سنگرهاى مبارزه با دشمنان خدا و اسلام بگذرانم و ثناى بى‌کران او را که به من توان عطا فرمود تا مرارتهاى رهسپارى راهش و مشکلات رسیدن به لقایش را با عشق به او و ایمان به حقانیت امام بر حقم تحمل نمایم و راه پرپیچ و خم زندگى را که شیطان هزاران دام در آن پهن کرده با لقاء به الله به پایان برسانم.

بار الها ، خداوندا ، دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم روشنى بخشم، خودم تنها بسوزم. خدایا، من شمعم، مى‌سوزم تا راه را روشن کنم فقط از تو مى‌خواهم که وجود مرا تباه نکنى و اجازه دهى تا آخر بسوزم و خاکسترى از وجودم باقى نماند. خدایا، به میدان مبارزه آمدم تا با دولتهاى متحجر که دولتهاى بزرگ پشتیبان آنهاست دست و پنجه نرم کنم در حالى که از ضعف مادى خود آگاهم و به اسلحه شهادت مجهزم و با ایمان و عشق به میدان آمدم. از تو اى خداوند منان، مى‌خواهم که شهادت را نصیبم بگردانى. خدایا، من دلسوخته‌ام از دنیا، وارسته‌ام از همه و نیز خود دست شسته‌ام و دیگر از کسى و چیزى بیمى ندارم و از همه مال و منال دنیا دل کنده‌ام. از تو اى خداوند منان، مى‌خواهم که شهادت را اگر مصلحت مى‌دانى نصیبم بگردان. خدایا، من دلم مالامال عشق به رهبر است. خداوندا ، او جوانان ایران و من را نجات داد، من که نتوانستم از او تشکر کنم. خدایا، تو در عوض جهادى که من در راه تو مى‌کنم ( انشاء الله خالى از ریا باشد ) و جانم را که در راه تو مى‌دهم تو در عوض همه اینها به امام ما طول عمر و سلامتى عنایت بفرما و از عموم مردم مى‌خواهم از امام امت تا آخرین قطره خونشان دفاع کنند چون امروز این انقلاب ما با خون هزاران شهید آبیارى شده و هر روز به تعدادى از شهدا اضافه مى‌شود، خون این شهیدان جواب هل من ناصر ینصرنى حسین زمان این بیدار کننده امت مى‌باشد و هر شهید پیام مى‌دهد که پیرو خط امام و اسلام باشید و در راه نابودى منافقین بکوشید.

پروردگارا ، خداوندا ، اى ایزد منان، تو را سپاس و ستایش مى‌کنم که صراط مستقیم یعنى راه اهل بیتت را به من شناساندى و هدایتم کردى تا دنباله‌رو راه انبیاء و اولى الامر آنها باشم.

مادرم و پدرم، هم اکنون که من به نداى هل من ناصر ینصرنى حسین زمان لبیک مى‌گویم و به صورت داوطلبانه و مشتاقانه به جبهه حق علیه باطل مى‌شتابم. از شما برادران و خواهرانم و دیگر قوم و خویشانم مى‌خواهم که یک وقت خدشه‌اى در دلتان راه ندهید که دورى شما مرا از وظیفه‌اى که به عهده‌ام گذاشته شده غافل شده‌ام اگر این فکر را بکنید این بى‌نهایت بى‌مهرى است چون فرزندى که سالها در سایه تربیت چنین پدر و مادرى بزرگ شده باشد هیچ گاه سخنان مهر انگیز که سعادت دو جهان را ارزانى دهد از یاد نخواهم برد. پدر و مادر عزیزم، از شما مى‌خواهم که اگر شهادت نصیبم شد در شهادت من ماتم نگیرید بلکه صبر و پیشه کنید چون این راهى را که من انتخاب کرده‌ام راه یگانه پاسدار کربلا حسین بن على (ع) است که براى احقاق حق مستضعفین از مستکبرین خون خود و همراهانش را در این راه داده است و راه على (ع) آن الگوى هدایت در جهان است که مى‌فرماید : جهاد درى از درهاى بهشت است که به روى بندگان ویژه خدا باز مى‌شود.

خداوندا ، اى یارى دهنده قرآن و اسلام و مسلمین، از تو مى‌خواهم که مرگم را در رختخواب قرار ندهى بلکه مرگى را نصیبم کنى که در آن افتخاراست یعنى کشته شدن در راه هدفم اسلام. خدایا ، بار الها ، ما را همچون موج دریا، خروشان

 

 

کن و همچون کوه استوار گردان و همچون درختى پر ثمر قرار ده. خداوندا ، اى کسى که رحمان و رحیمى، من تو را حمد و سپاس مى‌گویم که این راه را به من نشان دادى تا که در راه مقدست دفاع کنم و از آن کسانى نباشم که همیشه مى‌گفتند اى کاش ما در زمان امام حسین (ع) مى‌بودیم و او را یارى مى‌کردیم. اگر شما راست مى‌گوئید الان هم با زمان امام حسین (ع) هیچ فرقى ندارد اگر راست مى‌گفتید الان جبهه‌ها را پر کنید و در پشت جبهه هم کمک کنید و نگذارید اسلام غریب و بى‌یاور باشد. پروردگارا ، زبانم از گفتن قاصر است و با این زبان الکن نمى‌توانم سخن بگویم پس تو خود چگونه سخن گفتن را به من بیاموز و شور و شوق عشق مناجات را در دلم بپروران.

پروردگارا ، به خانواده‌هاى معظم شهدا اجر و صبر کامل عنایت فرما و ما را جزء رهروان راستین مکتب خونین حسین بن على (ع) قرار ده و به ما و همه نیرویى عطا فرما تا بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم.

 

 

والسلام

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:02 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید ‏ رمضان هاجرى

متن وصیت نامه شهید ‏ رمضان هاجرى

 

( بسمه تعالى )  ‏وصیتنامه

‏درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامى آیت الله العظمى خمینى که درس آزادى را به این ملت فرا آموخت و سلام بر رزمندگان اسلام که علیه امپریالیزم شرق و غرب مى جنگند و از سرزمین خویش دفاع مى کنند و سلام بر ملت ایران که با پشتیبانى بى دریغ خود ، از نیروهاى رزمنده حمایت مى کنند .

پدر جان ، امیدوارم که حالتان خوب و خرم بوده باشد و چنانچه ناراحتى هایى در این چند سال از خاطر من دیدى ، خیلى باید ببخشید و برایتان زندگى موفقیت آمیزى آرزو مى کنم و آرزو دارم که کشته شدن من باعث ناراحتى شما نگردد و بتوانید در کنار یکدیگر ، مثل قدیم زندگیتان با خوشحالى توام باشد .

مـــادر جان ، ناراحتى و رنجى که این چند سال عمر درباره من کشیدى و اذیتت مى کردم و به حــــرفت گوش نمى دادم ، خیلى باید ببخشید و امیدوارم کـــه کشته شدن من ، لطمه اى به زندگیتان وارد نکند و به خــــدا قسم مى خورم کـــــه من در زندگانى هیچ آرزو نداشتم و مادر جان آدم یک بار کــــه باید بمیرد ، چه حالا و چه چند سال دیگر ، پس فرق ندارد مردن من ، آن هـــــم چه مردنى با چند سال دیگر و امیدوارم که ناراحت نباشى .

برادر جان محمدعلى ، به حرفهایت گوش نمى کردم ولى افسوس که نمى فهمیدم و این چند سال از دست من ناراحت بودى و خیلى عذر و معذرت مى خواهم و باید به بزرگى خودتان ، بدیهاى من را ببخشید و امیدوارم که بتوانى با زهرا دختر دایى و حسین آقاى بهتر از جانم ، در کنار همدیگر زندگانى را به خوبى و خوشى گذرانى و سلام گرمى را که از اعماق قلبم سرچشمه مى گیرد ، نثارتان مى نمایم .

تمــــام اقـــــوامان ، دایى على اکبر و قــــاسم ، پسرعمو هــــا ، و رجوعى مرتضى و محمــــد رضا و همسایگان و پسر عمه ها را از قول بنده سلام برسانید .

خدمت آقایان رجوعى عباسعلى و محمدحسین و غلامحسین و آقایان حقیقى غلامحسن و محمد حسین را با خانواده سلام مى رسانم .

خدمت تمام دوستان آقایان بذرافشان غلامرضا ، مهرپرور پسردایى عزیز على فکرى و عباس و حسین غلامى و حسن و محمدعلى و آقایان عیسى برزو ، مرتضى آزموده عباسى ، محمد عبیرى ، ابراهیم عبیرى و محمد رضا آزموده و حسین مدیرى ، محمد على محمدى ، غلامحسین ؟؟؟ را سلام مخصوص مى رسانم .

برادر جان یحیى ، امیدوارم که بدیهاى مرا به بزرگى خودت ببخشى و در آن وقت که به حرفت گوش نمى دادم و حالا افسوسش را مى خورم و از دست من ناراحت بودى ، خیلى باید ببخشى و سلام گرمى را که از اعماق قلبم سرچشمه مى گیرد ، نثار جانتان مى فرمایم .

برادر جان محمــــد على ، بر تو واجب مى دانم این چند مــــاه دیگرى که از سربازى یحیى مانده ، از بابا و نه نه پذیرایى کنى و آنها را دلگرم داشته باشى .

و در آخر باز هم سلامم را به پدر و مادر و برادران عزیز ، محمــــــد على ، ابراهیم و یحیى و خصوصــــا حسین بهتر از جانم و زهرا دختر دایى مى رسانم .

 

به امید پیروزى   ‏رمضان هاجرى  امضاء

 

دلا این عالم فانى به یک ارزن نمى ارزد                به دنیا آمدند بر زحمت رفتن  نمى ارزد

اگر صد سال در دنیا شراب زندگى نوشى            به آن یک لحظه تلخى جان کندن نمى ارزد

 

 

دورى ز برم اى گل گلشن چه نویسم                  من مور ضعیفم به مادر چه نویسم                                                  

تویى رهگذرى نیست مرا                                   جز فریاد تو فریاد دگر نیست مرا                            

‏در غربت اگر مرگ بگیرد بدن من                        کى قبر کند و کى ببرد کفن من                              

‏تابوت مرا جاى بلندى بگذارید                              تا باد برد بوى مرا در وطن من    

‏اى مادر فرخنده ندارى خبر از من                         کز گردش ایام چه آمد به سر من                                

‏من تازه گلى بودم اندر چمن حوض                           یکباره فرو ریخت اجل بال و پر من

  

  ‏و امیدوارم در موقع مردن دوستان و برادرانم ، این شعر را بر سر مزارم بخوانند .

پدر و مادر و برادران و دوستان و همرزمان ، امیدوارم که مردن من باعث این شده باشد که توانسته بودم خدمات به اسلام و میهن کرده باشم وگر نه این مردن هیچ ، مثل خودکشى است .

من در طى این چند ماه جنگ ، خیلى با اشتیاق به جبهه مى رفتم و چون وظیفه کوچک من بود و امیدوارم که نسل آینده بتوانند به خوبى جمهورى اسلامى را به تمام کشورها صادر کنند و دست استعمارگران را از کشورهاى زیر ظلم کوتاه کنند .

و انشاء الله که رژیم جمهورى اسلامى ایران ، دست تمام جنایتکاران شرق و غرب و خصوصا امپریالیزم آمریکا و شوروى و منافقین را کوتاه خواهد کرد و صدام ، نوکر مزدور ، باید بداند که ما وجب به وجب از خاک میهن عزیزمان و جمهورى اسلامیمان دفاع خواهیم کرد و به خیال خام صدام ارتش ایران را ، ارتش ضعیف و درب و داغان مى خواند و به امید روزى ، که بر تمام سراسر دنیا به سرکردگى جمهورى اسلامى ایران به رهبرى زعیم عالیقدر عدالت و جمهورى اسلامى برقرار شود .

 

به امید پیروزى مستضعفین بر مستکبرین و اسلام برکفر

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:02 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید غلامعلى وطن پرست

متن وصیت نامه شهید  غلامعلى وطن پرست

 

‏نام : غلامعلى            نام خانوادگى : وطن پرست               شماره شناسنامه : 6  

‏نام پدر : اسماعیل          تاریخ تولد : 1349   ‏آدرس : استان خراسان - شهرستان فردوس - روستاى سرند .

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 ‏ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون   ‏با سلام و درود فراوان به پیشگاه ولى عصر ( ارواحنا لتراب مقدمه الفداه ) و با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامى، اکنون که توفیق یافتم تا بار دیگر در جبهه نبرد حق علیه باطل حضور یابم و اکنون که در هر زمان اندیشه عروج ملکوتى در ذهنم پدیدار مى گردد لازم دیدم تا چند کلمه اى را به عنوان وصیت به روى کاغذ بیاورم تا هدف من در این راه مشخص و روشن باشد . من بر اساس احساس مسئولیت شرعى ، در این برهه از زمان که حفظ و بقاى اسلام ، به دادن خون محتاج است ، تصمیم گرفتم تا در پیکار مقدس اسلامى شرکت کنم و امیدوارم که خداوند مرا به آرزوى دیرینه ام برساند و توفیق شهادت در راهش را نصیبم بگرداند .

واما در مورد انگیزه آمدن به جبهه باید بگویم که هدفم ادامه دادن راه شهیدان و لبیک گفتن به نداى حسین زمان و انجام وظیفه شرعى و دینى است که بر همگان واجب است تا در راه خدا و براى پایدار ماندن اسلام و قرآن با دشمنان اسلام مبارزه کنند و دشمن کافر را به زبونى بشکانند تا دیگر تمام مستکبرین بفهمند که اسلام دین خداست و هر کس بخواهد با اسلام روبرو شود ، از بین مى رود . و در این زمینه از تمام ملت مسلمان مى خواهم تا گوش به نداى رهبر باشند و قدر این رهبر عزیز را بدانند ، چون واقعا وجود این رهبر بزرگ ، نعمتى عظیم است که خداوند به مسلمانان جهان عطا فرموده است ، که در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف کلام حق بر زبان وى جارى مى شود و براى بیدارى تمـــــام مســـلمانان و مستضعفین دنیا مى کوشد و بى باکانه در مقابل تمام قدرتهاى شیطانى قد علم مى کند و نداى حق را سر مى دهد .

و من خداوند بزرگ را شکر مى کنم که حیات مرا در زمانى قرارداد که در جامعه اى اسلامى رشد کردم و در این سنین نوجوانى مى توانم در راه او جهاد کنم و نداى هل من ناصر ینصرنى امام حسین ( علیه السلام ) ، سرور شهیدان را که هنوز از صحراى کربلا به گوش مى رسد، لبیک  بگویم و ثابت کنم ، اى حسین عزیز هر چند که در آن زمان که تو بهترین عزیزانت را از دست دادى و از میان دو لب تشنه ات نداى مظلومیت سر دادى و هیچ کس جوابت را نداد ، من نبودم تا جوابت را بدهم ، ولى در این زمان نداى فرزندت راپاسخ گفتم و به یارى تو شتافتم . باشد که با یارى خدا به زودى راه کربلا به دست رزمندگان اسلام ، به روى عاشقان ابا عبدالله مفتوح گردد . و اما از همه دوستان معذرت مى خواهم و امیدوارم همه خطاهاى مرا ببخشند .و اما شما اى پدر و مادر عزیز : از شما هم نهایت تشکر را دارم و حلالیت مى طلبم و امیدوارم از اینکه حق شما را بخوبى نتوانستم ادا کنم، مرا ببخشید . و به اینکه فرزندتان را در راه خداد دادید ، افتخار کنید و در راه خدا ثابت قدم و استوار باشید .

( محل دفن ) : روستاى سرند

خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدى ، خمینى نگهدار   ‏( گردان ) : فلق 2

 

‏والسلام 2‏/10/1365  ‏امضاء 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 20:01 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد نفیسى

متن وصیت نامه شهید محمد نفیسى

 

( باسمه تعالى )

 ‏هدف من از آمدن به جبهه این است که از اسلام و قرآن و دین و ناموسم دفاع کنم و پیام من به هم میهنانم این است که تا پیروزى نهایى اسلام بر کفر جهانى، راه این شهیدان را ادامه دهید و از امام به نحو احسن پیروى کنید و اگر مایل بودید نمازها و روزه‌هاى قضا من را بخوانید و من شما را مجبور به این کار نمى‌کنم که حتما باید قضاى نمازم را به جا بیاورى، اگر مایل بودید، بخوانید.

اینجانب محمد نفیسى - فرزند - عباس در حال صحت بدن و عقل کامل که چون منادیان عالم بالا نداى الرحیل در گوش و هوش مشارالیه دمید و پیک حضرت حق را لبیک گفت. وصى شرعى قرار داد همسرم را به نام بتول ریاحى که چون من از دنیا چشم گشودم و به سوى معبود شتافتم مبلغ 6000 ریال به قدرت بدهکار هستم، بابت تلویزیون، پول را به هر قیمتى که فروختند مهر همسرم را و نصف حیاط را و نصف دیگر آن براى فرزندانم باشد یعنى مال حوا و اعظم.

مادرم و برادرم و خواهرم حق دخالت نکنید. اگر در حق من دخالت کنند به نفرین فرشته و ملائکه گرفتار خواهند شد و اگر شهید شدم مرا در گناباد در بهشت قاسم دفن نمائید و این وصیت نامه را که من محکم کارى کرده‌ام اگر شما به حق بچه‌هاى من ظلم شود و احساس یتیمى کنند شما به نفرین ملائکه الله گرفتار خواهید شد و اگر شهید شدم اقوام و خویشان اگر بدى از من دیده‌اند و خلافى از من سر زده مرا حلال نمایند و شما هم مرا انشاء الله حلال مى‌کنید. حاج اسماعیل ابراهیمى اگر حلالیت داشت بر کار من نظارت کنند.

 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته   ‏تاریخ 22/1/63

 

‏امضاء نفیسى

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:59 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه شهید محمد ابراهیم نظری

متن وصیتنامه شهید محمد ابراهیم نظری

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

 

« و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل ا... اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون ».

(سوره بقره آیه 154)

« ان ا... اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل ا... فیقتلون و یقتلون». 

(سوره توبه آیه 111)

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده آنهائی که در راه خدا کارزار می کنند پس می کشند و کشته می شوند.

با درود به شهدای راه حق اینک که انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی و با ایثار فرزندان این آب و خاک می رود که به سوی جهانی شدن نزدیک شود دستهائی در بیرون و داخل می خواهند انقلاب را ار بین ببرند اما من با آگاهی کامل نسبت به مکتبم و رهنمودهای امام خود این فرصت بزرگ را غنیمت می شمارم و خودم را برای مقابله با هر گونه تجاوز که بر علیه مکتبم و میهنم باشد آماده کردم. پروردگارا اینک برای رضای تو و خشنودی تو و به امر خلیفه بر حق تو که نائب امام زمان نیز می باشد قدم به صحنه جهاد علیه کفر می گذارم بدان امید که یا مرا به فیض شهادت برسانی تا شاید کفاره ای باشد برای محو شدن گناهانم و ادای دِینی در مقابل جمهوری اسلامی و یا مرا بیامرزی و توبه ام را بپذیری که حال به تو نیازمندم و غیر از تو کسی را ندارم. خدایا بسیار در تلاش بودم تا برای تو بنده ای مخلص باشم هر چند که لطف تو شامل حالم بوده ولی شرمنده و سرافکنده ام و امید بخشش دارم. خداوندا می دانی که از مردن هراسی ندارم و شهادت در راه حق خیلی شیرین است. خداوندا سوگند می خورم که گرانبهاتر از خونم متاعی ندارم که بدهم و اینک مرا گلگون شده و تکه تکه بپذیر. خدایا من تا آخرین نفس که در دل دارم در سنگرم خواهم ماند. پروردگارا آن قدر غرق در گناه و فساد بوده ام که اکنون قدرت اینکه قلم بدست گیرم و وصیتی را بنویسم ندارم چون معتقدم پاکان و زاهدان خدا لایق شهید شدن می باشند. بارالها زیاد در تلاش بوده ام تا در مسیر تو باشم و برای تو بنده ای مخلص باشم هر چند که لطف تو شامل حالم بوده ولی شرمنده و سرافکنده ام و امید بخشش دارم. خدایا ای پرورش دهنده محمد (ص) فاطمه (س) علی (ع) حسن (ع) و حسین (ع) دردمندم، دل شکسته ام و روحم از شدت درد می سوزد و بدان امیدم که این جان بی ارزشم را با یاری ات در راه اسلام قرار دهی تا شاید برای محو شدن گناهانم کفاره ای باشد.

برادران خوابم اگر در این راه قدم گذاشتم شما هم نقشی داشتید و بی تأثیر نبودید اگر از من برخوردی نادرست دیدید برای رضای خدا درگذرید چون که آگاه نبودم و اشتباه می کردم و اگر در این راه خداوند متعال شهادت مرا قبول کرد او را سپاس گوئید که این لیاقت را به من داد تا در راهش شهید شوم و شما هم از این خانواده یک شهید باشید باعث افتخار است.

خواهرم از تو می خواهم که صبر و استقامت را پیشه کنی و همیشه زینب وار زندگی کنی و نیز حجابت را همیشه حفظ نمائی.

همسرم از تو می خواهم حجاب و عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خود قرار دهی و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کن.

پدرجان شاید بعد از کشته شدن من ناراحت شدید اما این را بدانید که افتخار بزرگی نصیب شما می شود.

پدرجان می دانم که حق فرزندی را در قبال شما انجام ندادم امیدوارم که از من راضی باشید. بعد از شهادت من صبر پیشه کنید و عزا نگیرید بلکه خوشحال باش من افتخار می کنم که با جوانهایی هستم که فقط هدفشان نابودی دشمنان اسلام است و در خط امام هستند.

اگر بدن ضعیفم هزاران تکه بشود باز برایم شیرین تر از آن است که در بستر بیماری از دنیا بروم دوست دارم با چهره خونین و بدن تکه تکه به درگاه الهی بروم.

پدر و مادر مهربانم اگر انشاءا... شهادت نصیبم شد دوست دارم در تشییع جنازه ام گریه نکنید چون دشمن خوشحال می شود و اگر می خواهید گریه کنید برای اسلام گریه کنید که اسلام سخت احتیاج دارد و کلیه اقوام و دوستان می خواهم اگر خدای ناکرده از من ناراحتی دارند به بزرگی خودشان این بنده حقیر را ببخشند.

پدرجان من مدت 15 روز روزه قرض دارم اگر خودتان توانستید آن را انجام دهید و اگر نه به یک نفر واگذار کنید تا این 15 روز برای من روزه بگیرد. در خاتمه شما را به خدا می سپارم و از اهالی محترم خانیک می خواهم که قدری به جبهه ها بنگرند الان زمان، زمان امام حسین (ع) است هیچ فرقی ندارد.

هر که دارد هوس کرببلا بسم ا...                                  هر که دارد سر همراهی ما بسم ا...

 

به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر نیروهای کفر جهانی.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای

 

 

محمدابراهیم نظری

مورخ 15/12/1363

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:59 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه روحانی شهید غلامرضا نظری

متن وصیتنامه روحانی شهید غلامرضا نظری

 

والعصر، ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

اکنون که اسلام به اوج سعادت رسیده و دارد آخرین ضربات خود را بر دشمنان اسلام می زند و پشت دشمنان اسلام را به لرزه انداخته است و آنها را به طوری گیچ کرده که نمی توانند از جایشان تکان بخورند لذا الان که دارد پیروزی مسلمین نزدیک می شود و دارد راه کربلای حسین که بعد از هفت سال جنگ باز می شود به خاطر خدا و به خاطر قرآن از درس و زندگی گذشتم و روانه جبهه شدم با کاروان یکصد نفری سپاه محمد (ص) که انشاءا... با این عملیات راه کربلای حسین را به یاری خدا و به دست توانمند رزمندگان اسلام باز کنند انشاءا... زیارت حسین بن علی (ع) نصیب همه عاشقانش گردد به جبهه اعزام شدم و اگر خداوند متعال شهادت عظمی را نصیب من کرد هدف و پیامم برای مردم این است که اولاً هدفم از آمدن به جبهه برای رضای خدا و برای یاری کردن دین مبین اسلام و برای لبیک گفتن به امام عزیزمان این قلب تپنده مستضعفان اسلام و جهان و برای حفظ اسلام و قرآن و ناموسم عازم جبهه شدم و البته من کوچکتر از آنم که برای مردم همیشه در صحنه ایران پیام دهم ولی فقط از امت اسلامی ایران تقاضا دارم که جبهه ها را گرم نگهدارند و امام عزیزمان را تنها نگذارند و از رفتن فرزندان خویش به جبهه جلوگیری نکنند و با کمکهای نقدی و جنسی خود جبهه ها را یاری کنند. پدر و مادرم عزیزم از شما می خواهم که اگر شهادت نصیب من شد برای من گریه نکنید زیرا دشمنان اسلام و علی اکبر و علی اصغر امام حسین گریه کنید. از برادرانم می خواهم که با خواندن درس در سنگر مدرسه و با رفتن به جبهه راه همه شهدا را ادامه دهند. از خواهرانم می خواهم که با حفظ کردن حجاب خود و با درس گرفتن از زینب کبری (س) راه من و دیگر شهدا را ادامه دهند باری پدرجان از طرف من از کلیه اساتید حوزه علمیه مشهد و فردوس بخواهید که مرا حلال کنند و همچنین از کلیه معلمانی که مرا تا کلاس پنجم ابتدایی یاری کرده اند و مرا با زحمات خودشان باسواد کرده اند و همچنین از کلیه شاگردان و همکلاسانم می خواهم که مرا حلال کنند و ببخشند باری از کلیه برادران عزیز طلبه مدرسه حضرت حجت مشهد و کلیه اساتید این مدرسه بخصوص رئیس این مدرسه می خواهم که مرا حلال کنند از کلیه طلاب و اساتید مدرسه حبیبیه فردوس می خواهم که مرا ببخشند و مرا حلال کنند باری پدرجان یک ماه روزه قرض دارم از پارسال که در جبهه بودم آن را به کسی بدهید تا برایم بگیرند و روح مرا شاد نمایند. باری پدرجان 20 روز نماز احتیاط برایم بجا آورید تا روحم شاد باشد اگر چنانچه از من بدی دیدید مرا حلال کنید همچنین از مادرم می خواهم که مرا حلال کنند زیرا از اول عمرم برایم زحمت کشیده اید و دیگر عرضی ندارم . والسلام

انشاءا... که زیارت کربلا نصیب همه مسلمین جهان گردد.

 

 

 

غلامرضا نظری مورخ 5/10/1365

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:58 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید حسین نجفى

متن وصیت نامه شهید حسین نجفى

 

( بسم الله الرحمن الرحیم )    ‏(( ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فى سبیل الله اولئک یرجون رحمة الله و الله غفور الرحیم . ( قرآن کریم ) ))  ‏ترجمه : << آنان که ایمان آوردند و از وطن خود مهاجرت کرده و در راه خدا جهاد کردند آنان امیدوارند به رحمت خدا و خدا بخشنده و مهربان است. >> ‏با سلام به حضور امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خمینى و با درود به ارواح طیبه شهدا و شما امت به پا خاسته و مجاهدان فى سبیل ا... .

اینجانب حسین نجفى - فرزند - عباس به جهت محافظت از دین اسلام و حراست از آبرو و حیثیت و شرف ناموس و وطن اسلامى به دفاع بر خواسته و در هر نقطه از مملکت اسلامى که لازم باشد با کمال عشق و دلگرمى انجام وظیفه نموده و به امامان معصوم اقتدا مى‌کنم و خدا را شکر مى‌کنم که به جهت استمرار حکومت قرآن و آرمان آن به کار گرفته شده‌ام و هر چه از پیش او آید به رضاى او راضیم.

بار الها ! تو خودت وعده دادى آنهایى که مهاجرت کنند و ایمان آورند و در راه خدا جهاد کنند، امیدوار رحمت خدا باشند. خدایا ! ما در زمان غیبت کبرى بهتر از وجود مقدس رهبر کبیر انقلاب، روح ا... الموسوى خمینى و یاران متعهدش نیافتیم، او را نائب بر حق امام زمان (ع) دانسته و به نداى هل من ناصر ینصرنى‌اش لبیک مى‌گویم.

خدایا ! اگرچه اعمال من آن چنان که باید باشد، نبوده اما هدف و آرمانم به درگاهت مهمتر است. از تو مى‌خواهم که مرا به بزرگیت ببخشى و در آخرین لحظه، گناهانم را به فضل کرمت بریزى و این قطره خون ناقابل را به دریاى بى‌کران شهداى راهت بپیوندى و شما اى امت حزب ا... و همیشه در صحنه، من کوچکتر از آنم که براى شما پیام یا سخنى داشته باشم، پیام خون و شهادت را بزرگان این انقلاب با خون خویش و ایمان قوى و اراده فولادین شان به ارمغان گذاشته و اسلام را عزت و کرامت و پیروزى بخشیدند، فقط به شما سفارش مى‌کنم که در حفظ این انقلاب که با خون هزاران شهید و اطفال به خاک و خون کشیده و هزاران آواره به ثمر رسیده کوشا باشید و مطمئن باشید که این رحمت خداست که بر سر ما باریدن گرفته است و اگر بخواهیم که این لطف و عنایت خدا بادوام بماند، باید از هر نوع مشکلات نهراسیم و با عزت، دین خدا را یارى کرده و به عهد و پیمان خود با وفاتر باشیم، مبادا امام تنها بماند یا خداى ناکرده انقلاب را سرسرى گرفته و یا زرق و برق دنیا جلو راهتان را حصار کند که این انقلاب انشاء الله از آن انقلاب‌هاست که مى‌خواهد دست شما را به دست امان زمان (ع) بگذارد، انشاء الله و شما اى خواهر و برادر و مادر مهربانم و خانواده‌ام، من حتى تصور این را نمى‌کردم که خداوند مهربان چنین سعادتى نصیبم نماید و چنین منتى بر من و شما و خانواده بگذارد. از شما مى‌خواهم که مانند سایر خانواده شهدا صبر نمائید، صبرى که به صلاح اسلام باشد و به شما سفارش مى‌کنم قدر این چند روز دنیا را محترم شمرده و از این فرصت کوتاه غافل نشوید که همه این خونها و یا پیروزى‌ها به خاطر بندگى و اطاعت و خالص شدن براى خداست. سعى کنید در برابر این انقلاب که به خاطر دین اسلام است پایدار بمانید که این انقلاب راه گشاى حکومت مطلوب امام زمان (ع) است، انشاء الله به امید پیروزى اسلام بر کفر جهانى به سرکردگى آمریکاى جنایتکار و شوروى خائن و فرانسه استعمارگر و ...

 

والسلام

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:57 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمود ناظری

متن وصیت نامه شهید محمود ناظری

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

و من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ...

هر کس مرا طلب کند خواهد یافت و هر کس مرا بیابد خواهد شناخت و هر کس مرا بشناسد عاشقم خواهد شد و آنکه عاشقم شد من نیز عاشقش شوم و هر کس که عاشقش شدم می کشم او را و آنکه من او را بکشم خون بهایش بر من واجب است پس من خود خون بهای او خواهم بود ...

سپاس فراوان خداوند یکتا را که ما را آفرید و به ما درس چگونه زیستن و چگونه مردن آموخت و با سلام به پیشگاه اختر ولایت و امامت مهدی موعود (عج) و سلام بر نائب برحقش امام امت و سلام و درود بی پایان بر تمامی رزمندگان اسلام که با نثار خونشان نهال انقلاب اسلامی را آبیاری می نمایند. خدایا بارالها خودت شاهدی که من هیچ نوع مقصدی جز دفاع از قانون اسلامی خودت ندارم و این راهی که من انتخاب کرده ام راهی است که حسین (ع) این راه را پیمود و علی اکبر پیموده، عباس دلاور پیموده، کلیه شهیدان از صدر اسلام گرفته تاکنون پیموده اند پس خون من از خون بقیه شهدا که بهتر نیست، لذا از درگاه ایزد منان تقاضای شهادت در راه ستایش تو را دارم.

من محمود ناظری فرزند علی اکبر بر اساس مسئولیتی که بر عهده من بود که از حریم اسلام دفاع نمایم و راهی جبهه گشتم تا از مرزهای سیاسی اسلام دفاع نمایم. امید است که خداوند مرا ببخشد و لحظه ای من را به خود وانگذارد و ضمن عفو و بخشش از کلیه دوستان و همشهریان امید است خداوند عبادت همگی را در راهش قبول بفرماید و امیدوارم که خداوند بر شما پدر و مادر عزیزم صبر عنایت فرماید و من عقیده دارم که پدر جان به فرموده اماممان و روح خدا، اگر بکشیم یا کشته شویم در دو حال پیروزیم. من زندگی زیر بار ظلم را قبول نخواهم کرد و مرگ سرخ را بر این زندگی ترجیح می دهم. به من الهام شد که به آرزوی دیرینه ام شهادت، خواهم رسید اما افسوس می خورم که 18 سال از عمرم می گذرد و هنوز اندر خم ...

پدر عزیزم درود خدا بر تو باد که با امضای رضایتنامه ی من در حقیقت شهادتنامه مرا امضا کردی.

در پایان مقدار حسابی با برادران داشتم که اسامی آنها یادداشت گردید، تصفیه نمائید. و یک ماه روزه قرض دارم امید است قضایش را بدهید دیگر عرضی ندارم .

 

 

والسلام

محمود ناظری 7/7/63

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:56 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد على ناظرى

متن وصیت نامه شهید  محمد على ناظرى

 

‏( بسم الله الرحمن الرحیم )

دست از طلب ندارم  تا کام من بر آید                یا تن رسد به جانان ، یا جان ز تن بر آید

 

‏با سلام به پیشگاه مبارک پیامبر گــــــرامى اسلام (ص) و امــامـــان معصوم (ع ) و با سلام و درود به پیشگاه امـــــام عزیز و امــت شهید پرور ایران اســـلامى (  بخصوص خـــانواده معـــظم شهـــداء ) و سلام و درود و دعـــاى بى کران بر رزمندگان حمـــاسه آفرین شکست ناپذیر و   اسلام .

و با سلام خدمت پدر و مادر عزیزو برادران و خواهران گرامى ام و سلام خدمت کلیه اقوام و آشنایان و دوستان و همسایگان ، در ابتدا از تمامى شما عزیزان مى خواهم که من را حلال کنید و از من راضى باشید تا در پیشگاه خداوند متعال سرافکنده نباشم .

هدف من از آمدن به جبهه اولا یارى کردن دین خدا بود چنانچه خداوند مى فرماید :

( یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم )   ‏سوره محمد آیه 7  ‏اى مومنان اگر ( دین ) خدا را یارى کنید شما را یارى خواهد کرد و قدمهایتان را استوار خواهد نمود .   ‏و ثانیا براى رضایت خاطر و رضایت وجدان خودم بود . مگر ما نبودیم که در شعارهایمان مى گفتیم : اماما ، اماما ، ما اهل کوفه نیستیم ؟

آیا مگر ما نبودیم که با شنیدن داستان غم انگیز شهداى کربلا بر مظلومیت آنان مى گریستیم و بر سر و سینه زده و گریبان مى دریدیم ؟

آیا مى بایست این فریاد ها در حد شعار باقى مى ماند ؟

آیا نمى بایست به نداى کمک طلبى امام عزیز ، این فرزند راستین على ( ع ) لبیک بگوییم ؟

شهید چمران سردار رشید اسلام در مورد مقام شهید چنین نظرى داشت : شگوه هستى در برابر شهید تسلیم و خاضع است . روایات و احادیث بسیارى وجود دارند که عظمت مقام شهید را مى رسانند .

خداوندا مرگ من را شهادت در راه خودت قرار بده .

آرى ، اى امت حـــــزب الله این جــــوانان عزیزى که مشتاقانه به جبهه هـــــا مى روند و شهـــــادت را آگاهانه انتخاب کرده اند ،   در روز قیامت در پیش خداى متعــــال روسفید خــــواهند بود و بدانید که شهیدان مــــا زنده اند و اینهـــــا هستند کــــه با خـــون خــود درخت اسلام را آبیارى کردند .

                     

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:56 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد رضا میدان دار

متن وصیت نامه شهید محمد رضا میدان دار

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 ‏( و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ).   « 1 »  ‏< و کسانى که در راه خدا به شهادت مى‌رسند مرده مپندارید بلکه زندگانند و نزد پروردگار خود روزى مى‌خورند. >  ‏با نام آن که ما را آفرید و به ما قدرت بیان و قدرت آموختن و لیاقت پیمودن راه حق را داد و با سلام، سلامى به گرمى آفتاب خوزستان بر پیشگاه منجى عالم بشریت حضرت بقیة الله الاعظم و با سلام بر نائب بر حقش خمینى کبیر و با سلام بر خانواده‌هاى صبور شهدا، مفقودین و معلولین و اسراى جنگ تحمیلى عراق علیه ایران که امیدوارم خداوند صبر جزیل به آنها عنایت فرماید. با سلام بر تمامى شهداى گرانقدر که رفتند و با رفتنشان به ما خط آزادى و آزادگى آموختند و شمع گونه سوختند و شمع محفل بشریت شدند و با سوختن خود شمع را سوختن آموختند و پروانه را فداکارى. با امید این که خداوند این فیض عظمى را نصیب این بنده حقیر خود کند و چند کلمه‌اى به عنوان وصیت مى‌نویسم :

پروردگارا : توفیق شهادت در راهت و دورى از معصیت و نیت راست و پاک به همه ما عنایت فرما.

خدایا : پایان عمرم را به شهادت ختم فرما و چنان فرما که خونم روى زمین در راه تو ریخته شود.

خدایا : مى‌ترسم که نکند شایستگى شهادت را نداشته باشم و خون در رگهاى من بخشکد که خود از خود بیزار مى‌شوم.

خدایا : دوست مى‌دارم که در راه تو بجنگم و بکشم و کشته شوم و تا آخرین قطره خون که در رگهایم جریان دارد در جلو دشمنان دین تو بایستم.

خدایا : از مرگ در بستر وحشت دارم.

خدایا : در آن زمان که برق خمپاره‌ها و سلاحها میدان نبرد را روشن مى‌کند تو آنچنان قوت قلب عنایت فرما که لیاقت تماشاى جمال تو را بیابم و با یک فریاد فقط با یک بانگ الله اکبر از تمامى اسارت‌ها نجات یابم و به لقاى تو نائل شوم.

خدایا : به حدى گناه کرده‌ام و از فرمان تو سرپیچى کرده‌ام که شرمنده‌ام. مرا از بخشیدگان درگاه خود قرار ده.

خدایا : تو جانم دادى و جانم را خواهى گرفت. مرا در آن صراطى گذار که هیچ گاه در لحظه جان دادن غبطه نخورم.

خدایا : روح ما را از دست این جسم سنگین که سخت ما را پا گیر این جهان فانى کرده است رهایى ده تا با پروازى بلند در آسمان رحمتت اوج گیریم و به ملکوت تو بپیوندیم.

پروردگارا : اینک تو را شاهد مى‌گیرم که آگاهانه به مشهد خویش مى‌روم براى جهاد در راه تو، در راه به تحقق رساندن جمهورى اسلامى در سراسر دنیا.

خداوندا : مرا از سپاهیانت قرار ده که به راستى سپاه تو پیروز است و مرا در حزب خود قرار ده که همانا حزب تو ( حزب الله ) همیشه رستگار است.

شکر خدا مى‌کنم که قدرى مهلتم داد تا اسلام واقعى را بشناسم و در خاموشى جهل از دنیا نروم. انقلاب اسلامى باعث شد من از لاک خود بیرون آیم و دور و بر خود را بنگرم و به زندگیم از دید دیگرى نگاه کنم.

آرى امام کارى بس عظیم کرد، وى باعث شد دنیا از خواب بیدار شود و انسانیت را دوباره یاد آورد. آرى پس از گذشت 18 سال از عمرم هیچ چیز جز شهادت نمى‌تواند گلوى تشنه مرا سیراب کند. اکنون که در مسیر از قیام تا شهادت هستم و مى‌خواهم مسیر از سخن تا روح خدا را طى کنم و آنگاه شهادت دهم هیچ چیز جز شهادت آرزوى من نیست. امید است درخت نوپاى اسلام با خون من و برادران من سیراب شده آنگاه جوانه زده و براى ملتم ثمره دهد.

در زندگى‌ام خدمت چشمگیرى به اسلام انجام نداده‌ام، شاید با شهادتم خدمتى به اسلام و وطن عزیزم کرده باشم. هدف من از آمدن به جبهه فقط براى خدا و به رهبرى امام امت و نابودى کلیه متجاوزین و استقرار کامل حاکمیت ولایت فقیه مى‌باشد.

 

 

اگر شهید شدم اى زنده‌هاى بى‌زندگى، بدانید که نمرده‌ام بلکه براى همیشه زنده خواهم بود و این شما منافقین هستید که مرده‌اید و براى یک لحظه زندگى دست به هر خیانتى مى‌زنید. من نمى‌خواهم بمیرم، من نمرده‌ام، من شهید خواهم شد، من از زندگى سیرم، زندگى من یعنى بهشت جاویدان، من با چشم باز به سوى مرگ مى‌روم، معبودم را در جبهه‌ها مى‌بینم و باید بروم و با خونم توطئه‌هاى ضد انقلاب را که در صدد منزوى کردن نیروهاى خط امام است خنثى کنم.

اینک پس از سالها فکر مى‌کنم که بهترین و گهربارترین لحظه‌هاى عمرم فرا رسیده و با گامهاى استوار و چابک به طرف معشوق خویش مى‌روم و حس مى‌کنم که آن لحظه‌هایى که به دنبال آن مى‌گشتم فرا رسیده و خدایم مرا مى‌خواند و چیزى را در پیش روى خود مى‌بینم که از چندى قبل انتظارش را کشیده‌ام و آن لقاء الله است.

از این که این راه و اسلام را آگاهانه انتخاب کرده‌ام خوشحالم و مى‌دانم که روزى در راه اسلام و قرآن شهید خواهم شد و اگر ان شاء الله بنده به لقاء الله نائل شدم به سعادتى که سالها جویایش بوده‌ام رسیده‌ام. بلى مشتاق شهادتم چون حس مى‌کنم که با ریختن خون من وجدانهائى بیدار مى‌شود و قلبهایى به خاطر انقلاب و اسلام و امام به تپش مى‌افتد و این راهى بود که خود انتخاب و خود به پایان رساندم و امیدوارم که برادرانم و برادران حزب الله و امت مسلمان این راهى که راه امام حسین (ع) است ادامه دهند.

بعنوان یک فرد از جامعه که داوطلبانه و خالصانه در راه الله قدم نهادم و به سوى او خواهم شتافت و با میل و رضاى خود براى مقابله با کافرین و ضد اسلامیان و ضد خدایان و ضد بشر به جبهه جنگ حق علیه باطل و ستمکارى آمدم تا دین خود را به جمهورى اسلامى ادا نموده و از مادیت گریخته به معنویت انتقال پیدا کنم. این جا با خون خود عروسى خواهم کرد و عروسى من آن روز است که در پیشگاه خداوند تبارک و تعالى و در کنار انبیا باشم. اگر با کشته شدن من اسلام و رهبریت امام و ولایت فقیه تثبیت مى‌شود، پس اى شمشیرها و اى خمپاره‌ها و اى توپها و اى بمبها و راکتهاى روسى و آمریکائى من را دربرگیرید و قطعه قطعه کنید و اى دشمن بعثى، اگر پاره پاره‌ام کنى هر قطره خونم ندا مى‌دهد ( الله اکبر خمینى رهبر   -   (( و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه ).   « 2 »

تنها آرزوى من این است که پرچم پرافتخار لا اله الا الله و محمد رسول الله به رهبرى حضرت مهدى (عج) بر تمام جهان برافراشته باشد. ( ان شاء الله )

امروز حسین تنهاست، امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهیان کفر و ابرقدرتها بى‌یاور است، امروز کربلاى انقلابمان خون مى‌خواهد و من مى‌روم تا به یزید و یزیدیان زمان بفهمانم که شهادت بالاترین آرزوى ماست، مى‌روم تا شاید نینوایى را بیابم و در عاشوراى دوران هدیه ناقابلى در راه پیروزى حق بر باطل و اسلام بر کفر در پیشگاه مولایم مهدى (عج) تقدیم نمایم و به پروانگان جاوید شمع ولایت بپیوندم، مى‌روم تا رسالتى که برادران شهیدم به دوشم نهاده‌اند و خود به سوى الله پرواز کرده‌اند به انجام رسانم و به کلیه کسانى که بعد از من در این دنیاى اسلامى زنده هستند سفارش مى‌کنم امام و امت را در این انقلاب یارى کنند.

خدایا : یاران رفتند، دوستان رفتند و همه رفتند.

خدایا : از تو مى‌خواهم که مرا هم به سوى خود بخوانى و بطلبى، ان شاء الله.

و اما حزب الله :

پیام مرا از دیارى که یادآور تجدید تاریخ اسلام است بپذیرید. در سخنان امام تفکر کنید، شرق و غرب و عوامل مزدور داخلیش را بهتر بشناسید، مبادا انقلاب خونین اسلامیمان صادر نشود، مبادا که از راه امام و ولایت فقیه دور شوید و راه امام تنها راهى است که از میان خون جوشان همچون لاله سرخ درآمده و تنها باید دنباله‌رو همین راه باشید که اگر در خط امام باشید رستگارید. ما تحت فرمان ولى امرمان حضرت آیت الله العظمى امام خمینى ( روحى فداه ) به این میدان مى‌رویم تا با خون خویش پیروزى همیشگى مستضعفین را در طول تاریخ بیمه نمائیم. ما مى‌رویم تا با کسب پیروزى ( فتح یا شهادت ) قدرت اسلام را به جهانیان بفهمانیم و آنها که امروز روحانیت ما را مى‌کوبند بدانند که ما جوانان، این انقلاب را

 

 

ارزان به دست نیاورده‌ایم که ارزان هم از دست بدهیم. این را بدانید که تا آخرین قطره خونمان در مقابل شما ایستادگى مى‌کنیم.

امت حزب الله، به انقلاب و به راهى که مى‌رود و به شهدایى که داده‌اید، به رهبرى که دارید، به موانعى که پشت سر نهاده‌اید و به اهدافى که دارید عمیقا فکر کنید تا بتوانید واقعا این انقلاب را درک کنید. سر مزار من تفکر کنید زیرا (( تفکر )) عالیترین راه به مقصد رسیدن است.

به خود بیائید، خود را پیدا کنید و آماده شوید، در زندگى عقیده مطلق به اسلام محمد (ص) داشته باشید و در راه احیاى این عقیده و براى به ثمر رساندن آرمانهاى این مکتب از بذل جان و مال دریغ نکنید که قال الحسین (ع) : (( ان الحیاة عقیده و جهاد )). کسانى که ولایت فقیه را قبول ندارید، کسانى که به شهدا و روحانیون فحاشى مى‌کنید، کسانى که به حزب الله فحاشى مى‌کنید و بالاخره کسانى که مرجع و رهبرشان شریعتمدارى و قمى و فلان و فلان مى‌باشد، کمى به خود بیائید و فکر کنید و از شهدا و معلولین و مجروحین و خانواده‌هایشان خجالت بکشید و به خود بیائید و از خدا طلب مغفرت کنید شاید که خدا شما را آمرزش دهد.

و اما تو اى جوان مسلمان ایرانى که از نعمت آزادى برخوردارى راهى دراز در پیش دارى، مبادا از اندک راهى که آمدى خسته شوى، به آن دور دستها بنگر، به آن جا که چشمان سفید آن کودک سیاه با امیدوارى به هر سو مى‌چرخند که تو سلاح بر دوش و کتاب خدا در دست از کدامین سمت بهار آزادى را برایش به ارمغان آورى، زنجیر اسارت را از دست و پاى کوچکش باز گشائى تا همچون پروانه‌اى سبک بال گلهاى حدیث را ببوید و برخوان آیه‌هاى خدا نشیند و طعم شیرین آزادى را بر لبان خشکیده‌اش احساس نماید و تو را مبارک باد وجود چنین راهبر و علمدارى که وارث آدم است تا خاتم (ص).

اى جوانان، نکند که در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد. اى جوانان، مبادا که در غفلت بمیرید که على (ع) در محراب عبادت شهید شد. مبادا در حال بى‌تفاوتى بمیرید که على اکبر حسین در راه حسین و با هدف شهید شد.

و اما اى خانواده‌هاى محترم شهدا و اسرا :

خدمتتان سلام عرض مى‌کنم و به شما قول مى‌دهم که به همین زودى راه بسته کربلا به دست پرتوان رزمندگان اسلام باز شود و شما خانواده‌هاى محترم شهدا و اسرا به زیارت ابا عبدالله الحسین (ع) مشرف شوید و این ثمره خون عزیزانتان و همان چیزى ( است ) که شهدا و اسیرانمان را به این راه کشید ( یعنى ) آزادى کربلا بود و ان شاء الله با این پیروزى زمینه آزادى اسراى عزیزمان از چنگال دژخیمان بعثى فراهم شود و از خداوند بزرگ مى‌خواهم به شما صبر و اجر عنایت فرماید.

بسیجیان محترم :

به کلیه نیروهاى مخلص بسیج وصیت مى‌کنم که اگر آموزشهاى نظامى را ندیده‌اند بروند و آموزش ببینند و به جبهه‌ها بروند و خالى نگذارند  میدانهاى نبرد را و به کلیه برادران سفارش مى‌کنم که با وضو در سر پست حاضر شوند و کارشان محض الله و فى سبیل الله باشد.

دانش آموزان محترم :

و به دانش آموزان و هم کلاسیهایم وصیت مى‌کنم که سنگر علم را محکم بگیرند و تخصص همراه تعهد را فرا گیرند. جبهه و سنگر شما همان کلاس درس و سلاح شما همان قلم شماست و به فرموده اماممان روزى شود که با قلمها به جنگ آمریکا برویم و روزى شود که مسلسلها را به قلمها تبدیل کنیم.

سخنى با پدر و مادرم :

پدر و مادر و خواهر و برادرانم، هم اکنون حجت تمام مى‌کنم گرچه به شما اطمینان دارم ولى بعد از شهادتم فقط برادران سپاه، بنیاد شهید و برادران حزب اللهى مى‌توانند به خانه بیایند و یا با شما صحبت کنند، مبادا خداى ناکرده منافقان و از خدا بى‌خبران به شماها خط بدهند و بگویند چنین نکنید و چنان بکنید. بعد از شهادتم حق ندارید از بنیاد شهید و یا فلان ارگان توقع‌هاى نابجا داشته باشید و در هیچ کجا حق ندارید با عنوان خانواده شهید مطالبه چیزى بکنید چرا که من براى

 

 

 مال دنیا به جبهه نرفته‌ام و شما هم هیچوقت مرا با مال دنیا نمى‌فروشید. پس فقط از خدا بخواهید و دعا کنید که خدا شهادتم را مورد قبول درگاهش قرار دهد و ان شاء الله مرا با شهدا محشور کند.

از همه پدر و مادرها مى‌خواهم که در رفتن فرزندانشان به جبهه، به بسیج و به مراسم دعا و دیگر مراسم مذهبى مانع نشوند و حتى فرزندان کوچک خود را با مراسم دعا انس دهید.

پدر گرامى و ارجمندم، مرا حلال کن و با استقامت و صبر و بردبارى در انجام مسئولیتهاى اسلامى بکوش و با دعاى خیر خود همچون همیشه یادم کن و مرا ببخش چرا که خیلى باعث آزارت مى‌شدم و به یاد نمى‌آورم که برایتان فرزند خوبى بوده و کار خیرى برایتان انجام داده باشم. پدر جان، سرتان را در جامعه بالا بگیرید و سینه‌تان را ستبر کنید و چهره‌تان را باز کنید و شاد باشید و با زبانتان بگوئید که امانتى داشته‌اید از طرف خدا و اینک آن امانت را در راه خدا داده‌اید.

اى پدر پیرم، اى که کوههاى بلند و سر به فلک کشیده را درس مقاومت مى‌دهى، اى اسطوره مقاومت و شهامت، بدان که دشمنان ما به اندازه یک دانه ریش سفیدت غیرت و مردانگى ندارند. پدر جان، اگر این سعادت ( شهادت) نصیبم شد مانند حبیب ابن مظاهر امام را یارى دهید. پدر زحمتکش و رنجدیده، از این که داغى را تحمل مى‌کنى با همه سختى و بزرگى این مصیبتها، خدا را فراموش نکن، همیشه به یاد خدا باش، همه ما به یک سرا مى‌رویم و ان شاء الله بهشت ابدى جایگاه ما خواهد بود. مى‌دانم خسته هستى، داغ دیده هستى اما این را هم بدان که بهشت را به بهاى گران مى‌دهند.

پدر و مادر عزیزم، اگر من شهید شدم شماها الگوى خوب و بزرگى براى پدران و مادران دیگر باشید. مثل شیر و مثل یک حزب اللهى واقعى در تشییع جنازه‌ام شرکت کنید و ضعفى از خود نشان ندهید و با این عملتان مشت محکمى بر دهان منافقان، کافران و سازشکاران بکوبید.

والدین عزیزم، وقتى بر سر مزارم مى‌آئید شتاب و عجله نکنید و قبل از این که مزارم و جسد پوسیده‌ام را در جلوگاه چشمانتان مجسم کنید به یاد نافرمانیهایم بیائید که چگونه بر اثر جهل و نادانى بر شما پرخاش مى‌کردم آن وقت مرا دعا کنید که محتاجم به دعاى شماها. با صبرتان به منافقین کوردل و دشمنان خارجى و داخلى که به قول قرآن ( صم، بکم، عمى فهم لا یعقلون ).   « 3 » هستند بفهمانید که محمد با چشمانى باز و بینشى آگاهانه به سوى خدا رفت و شهید شد.

مادر جان، اى مادر مهربانم سلامم را بپذیر، حلالم کن مبادا در فقدان من گریه کنى چون که من در جهت آرزویم در حرکتم و حرکتم خدایى و سیر الله است. مادرم، رنج کشیده‌اى، دردمندى، آرزو دارى که فرزندانت سرانجام خوبى داشته باشند. تو از خدا خواستى که آخر عاقبت ما ختم به خیر باشد، خدا هم قبول کرد. به خدا قسم اگر شهید شوم باید خدا را شکر کنید که دعاهاى شما به اجابت رسیده است. مادرم ! على اکبر حسین را کشتند، اصغر شش ماهه را تیر به گلویش زدند، سر امامان را بر سر نیزه کردند، زینب را به اسارت بردند، رقیه را در گوشه خرابه تازیانه زدند، ریسمان به گردن على ( علیه السلام ) انداختند، پهلوى فاطمه (س) را شکستند، محسنش را شهید کردند و خیلى خونهاى بزرگان ما ریخته شد. در برابر این عظمت و این همه خون، این قطره خون ناقابل از بدن گنه کارى مثل من اگر ریخته شود چه مى‌شود، خون من هیچ ارزشى در برابر زندگى این همه درد ندارد پس صبور باش مادر، قول مى‌دهم به اذن خدا با فاطمه زهرا (س) محشور خواهید شد، ان شاء الله. استقامت کنید و از هیچ چیز شکوه و اعتراض نکنید.

پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم، خیلى دوست داشتم بین شما باشم اما اگر رفتم نگران نباشید او مرا مى‌طلبد باید اطاعت کرد، باید رفت، براى دیدار شما باز فرصت خواهد بود، همه شما به پیش ما مى‌آئید. چندى دگر پدر و مادر و همه شما با حضرت فاطمه (س) محشور مى‌شوید، خداوند به شما صبر بدهد. همه شماها شفاعت شده هستید از طرف خداوند متعال. مادر جان، مادر خوبى برایم بودى مرا حلال کن.

مادر و خواهرانم :

دلم مى‌خواهد بعد از شهادتم راه زینب را ادامه دهید و زینب گونه باشید. مادر جان، مرگ براى من عروسى است و این آرزوى قلبى من است. عروس من شهادت است و صفیر گلوله عقد ما را خواهد خواند و در پوششى از خون تازه و سرخ و

 

 

 

بارش نقل سرب در حجله سنگر، عروس شهادت را در آغوش خواهم گرفت. مادرم، روز ختمم را مصادف با خواستگاریم و روز هفتم را مصادف با عقد کنان و روز چهلمم را مصادف با عروسیم بدان.

و اما برادران عزیزم :

دست‌هایتان را مى‌فشارم و در این روزهاى سرنوشت ساز جنگ، شما را به خداوند واحد مى‌سپارم و بر پیوند به حبل الله که امروز امام امت است تأکید مى‌کنم. از شما مى‌خواهم که اگر به این فوز عظمى نائل شدم امام و اسلام را تنها نگذارید و همچنانکه تا به حال در صحنه جنگ و انقلاب بوده‌اید از این به بعد هم باشید و از حزب الله که مخلص‌ترین نیروى جمهورى اسلامى مى‌باشد دفاع و با جوانان هرزه و منافقین و ضد اسلامیان مقابله کنید. ( موفق باشید ان شاء الله ).

اى خواهران عزیزم، حجاب و عفت و پاکدامنى را سر لوحه زندگى خودتان قرار دهید و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگى و مبارزه کنید. خواهرم، بیا با هم راهى رویم من دنبال خاک پاک حسین (ع) و تو دنبال خاک پاک زینب (س)، تو زینب گونه و من حسین وار.

خدایا : جند الله را که با سوگند با ثار الله و در لشکر روح الله براى شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت بقیة الله است حمایت کن. ( آمین یا رب العالمین ).

خدایا : بگذار براى یک بار هم که شده بنده گنهکارى چون من، روسیاهى چون من، پشیمان و مضطرى چون من به مقام شامخ شیعیان دینت برسد و جزء (( السابقون السابقون اولئک المقربون )).   « 4 » قرار گیرد.

خدایا : این بار پیروزیمان را صد در صد بگردان و خط شکنانمان را به پیروزى نهایى و زیارت کربلا نائل بگردان.

معبودا : رهبر انقلاب اسلامیمان، این پیر جماران را طول عمر و عزت و سلامت عنایت بفرما.

اى خدا، اگر مورد مصلحتت است گناهان ما را بریز و پدر و مادر ما را هم ببخش و بیامرز و آتش جهنم را بر بدنشان حرام بگردان و نعمتهاى بهشت را بر آنان واجب بگردان و به پدرم خلقى محمدى عنایت بفرما و به مادرم عزتى زینبى و به هر دوى آنان صبرى جزیل و پاداشى بزرگ عنایت فرما و از فرزند گنهکار اما نادمشان راضى بگردان.

پروردگارا : برادرانم را طول عمر و عزت نفس و وسعت روزى و ایمان کامل واحدى الحسنین عنایت بفرما و خواهران  و مادرم را به عصمت زهراى اطهر، عصمت و عفت و عزت و طول عمر و صبر و ایمان فراوان عنایت بگردان.

الان که وصیت نامه‌ام را مى‌نویسم در یکى از سنگرهاى خط هستم. خدایا، به این ساعت و مکان مقدس و مکان استجابت دعا سوگندت مى‌دهم :

خدایا : اسراى ما در زندان بغداد و در دست بعثیون گرفتارند. بار الها، به زندانى بزرگ اسلام امام موسى کاظم (ع) الساعه اسباب آزادى‌شان را فراهم بگردان.

اى خداى مهربان، اى مأواى بى‌پناهان، اى فریادرس بیچارگان، از ظلم و جور نفس خویش به تو پناه مى‌آورم، ظلمها کرده‌ام بر خویش و بر بندگانت و بر خودت کفران کرده‌ام نعمت‌هایت را، اى تواب و رحیم، بپذیر توبه بنده سرگردان و مضطر و پناه جوى خویش را . ( آمین یا رب العالمین )

اى خداى عارفان و اى خداى عاشقان، توفیق انجام وظایفى که به عهده ما گذاردى عنایت فرما.

خدایا : به اشک یتیمان و خرابه‌هاى شام و به آوارگى دو فرزند معصوم مسلم و مصیبت‌هاى کربلا و به گلوى بریده شده فرزند پیغمبر، خدایا، به پاهاى پرآبله کودکان مظلوم ابا عبدالله تو را قسم مى‌دهم هر زمان که این جسم و روح گنهکار را بخشیدى از عالم خاکى جدا ساز.

جهان پر درد مى‌بینم دوا کو                                   دل خوبان عالم را وفا کو

سراسر جمع عالم پر ز عشق است                          ولى عشق حقیقى با خدا کو

خدایا : زمانى تو را مى‌خواندم احساس مى‌کردم که پیمانه وجودم از عشق تو لبریز شده، همه جا یاد تو بودم، در پشت خاکریزها دیگر تو را دیدم، چیزى نمانده بود که به یقین برسم که پیمانه بى‌شک پر شده است، آنجا فقط تو بودى دیگر

 

 

 

 آنجا من وجود نداشتم هر ثانیه در انتظار بودم که جوابم دهى هر چه تلاش کردم بیهوده بود به جایى نرسید، در آن لحظه بود که فهمیدم که هنوز پیمانه عشق خالیست و هنوز عاشق حقیقى نشده‌ام.

خدایا : اگر مصلحت مى‌دانى ما را از عاشقان خودت قرار بده و لذت شهادت در راه خودت را به ما بچشان. ان شاء الله

اى بسیجیان که بدنتان جاى زخم صدامیان و عاملان استکبار جهانى را نشان دارد، امشب که برایتان این چند خط را مى‌نگارم شب تاسوعاى ماست، فردا شب عاشورا و صبح روز عاشورا غوغا خواهد شد ( اگر خدا بخواهد و صلاح بداند ) صحنه‌هاى کربلا تکرار مى‌گردد، چه خونین کفنانى که مظلومانه به زیر تانکهاى دشمن جان خواهند داد.

خدایا : بر من عیان است که دیر یا زود خواهم آمد، هیچ باور نمى‌کنم که راضى شوى در بستر مرگ عاجزانه جان بدهم. اى خداى من، چه غوغایى به پا خواهد شد، این بار کدامین خاک را خون آلود خواهیم کرد و بر کدامین زمین سجده خونین باید نمود.

بوى حسین از کربلا مى‌آید، نوید پیروزى و فتح نهایى از نبرد بى‌امان ما حاصل خواهد شد، فردا به دشتهاى پر خون جنوب و غرب پیکرهایى، سر به زمین خواهند گذاشت.

خدایا : نخلها سخن مى‌گویند، نسیم صحرا به موهایشان شانه مى‌زند، همه چیز حرف مى‌زنند، زمین و زمان شاهدند که ما مظلومانه مى‌رویم اما تن به ذلت و خوارى نمى‌دهیم (( هیهات من الذله )). (( و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه )).   « 5 » : این امر قرآن است، ما گمنام مى‌رویم اما روزى فریاد سکوت ما را خواهند شنید، اى خدا به زودى شهادت نصیب من خواهد شد و براى همیشه از خاک جدا خواهم شد.

اى مردم، شما وارث دست آوردهاى انقلابید، شما انقلاب کردید، خون دادید و اکنون نیز از جان و مال خود دریغ نکنید و به سوى جبهه‌ها، مردانه هجوم آورید و با کاروانهاى کربلا و سپاهیان محمد (ص) همسفر شوید، به سوى ابا عبدالله حرکت کنید، نصرت حق با شما باد. با ایثار و گذشت و انفاق از مال و جان، خداوند از شما راضى مى‌شود، از خط امام و روحانیت اصیل هرگز جدا نشوید، رستگارى شما در اطاعت از امام و از روحانیت مبارز و انقلابى و مکتبى است جز خط امام باطل است. فریب این سازمانهاى به اصطلاح انقلابى را نخورید، مارهایى که پرورش دهنده دست آمریکا هستند سرانجام به ذلت و خوارى و تن مى‌دهند و اسلام را وسیله‌اى براى رسیدن به هدف خود قرار مى‌دهند. هوشیار باشید، در صحنه باشید و حضور دائم داشته باشید در مجالس سیاسى، مذهبى، عبادى حضور داشته باشید.

اى برادران سپاهى، اى دلیران، لباس خون رنگ شما گواه این است که باید حرکت کنید، هیچ گاه خود را به دنیاى فانى و چیزهاى آن چنانى دلخوش نکنید، شما بیایید اینجا، عاشقان شما را فریاد مى‌کنند، بسیجى‌ها شما را مى‌طلبند و نیاز به شما دارند، شما باید نمونه و الگو باشید، لباس مقدسى که به تن کردید مبارک شما باشد، فقط با خون از تن به در آورید، سعى کنید با همان لباس خونى به لقاى حق بروید.

بسیجیان دلیر، هر سلاحى را که بر زمین مى‌افتد شما را طلب مى‌کند که بیائید، بیائید مرا بردارید، هر بدنى که به خون مى‌غلطد فریادش بلند است که راه مرا ادامه دهید، پرده جهالت و گمراهى را کنار بزنید، خود فریبى‌ها را با اخلاص و حساب کشیدن از نفس خود کنار بگذارید، بیائید دیگر براى خدا کار کنید، کسى دیگر را در نظر نداشته باشید، با هم مهربان باشید، اتحاد و همبستگى داشته باشید، اطاعت پذیر باشید.

فریادتان بر سر دشمنانتان باشد نه بر سر مسئول و دوستانتان. در مجالس سیاسى عبادى حتما شرکت کنید، در سخنرانى‌ها و مجالس عزادارى با قلبى پاک به دور از نفاق و دورویى شرکت کنید و از خدا طلب کنید هر آنچه را به صلاح شماست عنایت فرماید. بیائید پاسدار همه ارزشهاى انسانى باشید فقط حافظ مشتى خاک نباشید. به تحصیلات خود در رشته‌هاى مورد نیاز مملکت ادامه دهید، دانشگاه‌ها را باید حزب الله در اختیار بگیرد، همیشه به یاد مرگ باشید و به یاد آخرت، مرگ را زیاد به یاد آورید تا از گناه در امان باشید. به امید این که خداوند یاریمان کند تا ان شاء الله از ادامه دهندگان راه شهدا باشیم.

 

 

 

وصیت نامه‌ام را به پایان مى‌رسانم و آرزوى حلالیت از همگى شماها دارم. به امید اینکه این بنده حقیر خداوند را حلال کنید و از اینجانب راضى باشید.

وصیتى به پدر و مادرم :

پدر و مادر گرامى و خواهران و برادران ارجمندم، من از حق الناس خیلى مى‌ترسم و هراس دارم و حق الناس هم به گردنم خیلى هست. از شماها مى‌خواهم اگر ( ان شاء الله ) شهید شدم و اگر خداوند این فوز عظیم را نصیب این بنده حقیرش کرد، مى‌خواهم که یک کاغذى بنویسید و در یک محل خوب بزنید و بنویسید که طبق وصیت محمد رضا میدان دار هر کس از این حقیر طلبى یا چیزى در دست من دارد بیاید از خانه بگیرد و هیچ خجالتى نکشد و بر او واجب است که این کار را بکند چون من خیلى مى‌ترسم از حق الناس و از پدر و مادر و برادران و خواهرانم مى‌خواهم که اگر کسى چیزى خواست به او بدهید و از طرف من از او معذرت خواهى بکنید و از او براى این حقیر حلال بودى بطلبید و از کلیه اقوام مى‌خواهم هر که طلبى یا چیزى طلب کار است واجب است که برود و از خانه بگیرد و هیچ خجالت نکشد چون اگر شما حق خود را نگیرید این حق به گردن این بنده حقیر خداوند خواهد ماند و در آن دنیا ما را نگه خواهند داشت تا وقتى که شما راضى شوید یا آن را تحویل بگیرید.

در خاتمه از کلیه اقوام بخصوص پدر و مادر گرامى و خواهران و برادران ارجمندم و کلیه دوستان و آشنایان که تا به حال با آنها برخوردى داشتم و داشته‌ام حلال بودى مى‌طلبم و امیدوارم که از من راضى باشند و التماس دعا  دارم.

« 1 » آل عمران / 169

« 2 » بقره / 193 و انفال / 39

« 3 » بقره / 171

« 4 » واقعه / 10  -  11

« 5 » بقره / 193 و انفال / 39

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:55 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 1 نظر

متن وصیت نامه شهید سید احمد محمودى

متن وصیت نامه شهید سید احمد محمودى

 

( بسم الله الرحمن الرحیم )

‏ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون   ‏گمان نبرید آنان که در راه خدا شهید شده اند ، مرده اند . آنها زنده اند و در نزد پروردگار روزى مى خورند  

‏تکلیف ، تکلیف است و باید به نحو احسن انجامش داد . جنگ ، جنگ است و شرف و عزت و دین ما ، در گرو همین جنگ است .

با سلام بر امـــام و امت شهید پرور ایران و سلام بر پدر و مــادر مهربانم ، امیدوارم اگر در طـول عمــر خود ، نسبت به آنان بى احترامى کرده ام ، مرا ببخشند .

از تمام اقوام و همسایگان و رفقا و برادرم برایم حلالیت بطلبید و من به جبهه آمدم و از زندگى دنیا گذشتم تا در آخرت زندگى خوبى داشته باشم و از اسلام و قرآن و مرزهاى میهن اسلامى خود و از خونهایى که در این راه مقدس از صدر اسلام تاکنون ریخته شده است ، دفاع نمایم و به نداى :

هل من ناصر ینصرنى حسین (ع) که در هزار و چهارصد سال قبل در کربلا به زبان آورد ، پاسخ گویم .

و از امت حزب الله مى خواهم که پاسدار خون شهیدان باشند و جبهه ها را خالى نگذارند و از وجود رهبر کبیر انقلاب نهایت استفاده را بنمایند و گوش به فرمان و مطیع امر او باشند .

از برادرم سید محمـــــد مى خـــــواهم که اگر لیاقت شهـــــادت داشتم و شهید شــــدم در تمامى کارها به پدرمــــان کمک کند و جاى خالى مـــرا در خــــانه پرکند و خــــواهرم را از بابت من دیده بوسى نمائید و هر کس بعد از شهـــــــــادتم به شما مراجعه کرد و من به او بدهکار بودم ، بپردازید .

در آخر از دوستانم مى خواهم که نگذارند اسلحه من به زمین بیفتد .

 

 

 

والسلام   ‏به امید پیروزى نهایى و فتح کربلا   ‏مورخ 18/10/65

 

‏سید احمد محمودى   ‏تیپ ویژه شهداء

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:52 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید علی اکبر محمدی

 

متن وصیت نامه شهید علی اکبر محمدی

 

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... اموتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

گمان نکنید آنهائی که در راه خدا کشته می شوند مردگانند، بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

چون عشق آید در میان باید که از جان بگذری                          از امتحان عاشقی باید که آسان بگذری

آماده شو بحر سفر، کن آماج خطر                           باید که از این کوره ره با نور ایمان بگذری

سلام فراوان و درود به رهبر کبیر انقلاب که ما را از چنگ بیدادگران و ظالمان که ما را به سوی فلاکت و بدبختی می کشید نجات داد و درود بر شما پدر و مادر گرامیم که مرا طوری تربیت و تعلیم دادید که راه حق را پیشه کرده ام و سلام گرمم بر خواهرم که با زبانش انشاءا... راه من را ادامه خواهد داد. سلام بر تو ای برادرم ابراهیم که امیدوارم چنانچه شهید شدم راهم را ادامه دهی و نگذاری که حتی یک پشه ای به اسلام نیش بزند و سلام گرم بر برادرم حسین و خواهر کوچکم که بعد از اینکه به سن معمولی رسیدند راهم را دنباله رو باشند و سلام بر بی بی عزیزم که با دعاهایش رزمندگان را به سوی هستی و پیروز هدایت می کند سلام بر خاله و دائی ها و تمامی اقوام که امیدوارم در راه اسلام تلاش و کوشش نمایند.

مادرجان چنانچه شهید شدم حاضر نیستم که در عزایم حتی یک قطره اشک بریزی چون روحم در عذاب خواهد بود. باید افتخار کنیم و افتخار کنید که در راه حق و در راه امام حسین (ع) خون خود را نثار کردم.

پدرجان امیدوارم که با کارهای کشاورزیتان مشت محکمی بر دهان امپریالیزم آمریکا و دیگر منافقین بزنی.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

 

 

علی اکبر محمدی

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:51 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 1 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد حسین محبى باغستانى

 

متن وصیتنامه شهید محمد حسین محبی باغستان

 

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیاء‌ عند ربهم یرزقون

انانکه در راه خدا کشته می‌شوند گمان مکنید که مرده‌اند بلکه زنده‌اند و نزد خداوند روزی می‌خورند.

با سلام و درود به روح مطهر رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و سلام بر تمامی شهدای راه حق علیه باطل. سپاس خداوند متعال را که این توفیق را نصیب ملت ایران کرد که با راهنمایی امام امت خمینی عزیز و با قدرت در پرتو اسلام بتوانیم اسلام راستین را در جهان نشان بدهیم . اینجانب با شناخت و توفیق که خداوند انشاءالله نسیب خواهد کرد به این راه رفته تا خون ناقابل خود را نثار درخت تنومند اسلام کنم و این انقلاب را زنده‌نگه دارم . خدایا بیامرز و با خون خود کوچکترین خدمت به دین مبین اسلام کرده باشم خدایا تو شاهدی که من نبرد در راهت را نه به آرزوی رسیدن به رضوانت و نه از ترس دوزخت پزیرفته‌ام بلکه آرزوی ما باروری درخت انقلاب است . پدرو مادر عزیز و خواهرانم سلام علیکم

ای پدر وعزیز سما برای فرزندحقیر خود زحمت زیادی را متحمل شدید شما از طبقه کارگر و زحمتکش بوده‌اید و هرگز از یاد نخواهم بردآن دستهای پینه بسته شما را که در زیر آفتاب عرق ریخته‌اید و رنجها کشیده‌اید و من باید اقرار کنم که تمام عمر خودرا مدیون شما میباشم و نمی‌دانم که چگونه رضایت شما را به خود جلب کنم.

اما تو ای مادر تومادر مهربان و بسیار دلسوزی برای فرزندان خودبودی شبها خواب را بر خود حرام کرده و نمیگذاشتی که خواب بر شما غلبه کند تا شاید بتوانید از من بخوبی مراقبتکنید و تمام این کارها برای این بود که بتوانی از من یک انسان مسلمان و یک فرد مکتبی و انقلابی بسازید و هرگز ازیاد نمی‌برم که شما از کار برمی‌گشتید خسته وکوفته مرا در آغوش گرم خود می‌گرفتید .یاد آور شوم پدر و مادر عزیز خصلت ما انسانها این است که ابتدا از خاک آفریده و سپس به خاک باز میگردیم و شما عهده‌دار نقش یک امانت هستید و خداوند امانتی پیش شما فرستاد و شما به خوبی از امانت نگهداری کردید و سپس باید بخوبی و بدون ناراحتی به الله تقدیم کنید و خداوند این لیاقت را به من عطا کرد که شهید شوم شما هیچگونه ناراحتی را به خود راه ندهید .

همسر عزیز و با وفایم سلام

سلام ای نو عروس مادرم، مدت زمان زندگی کوتاه بود و در این مدًت از خوبیها و محبتهای شما بهرمند بودم وجود شما در خانه من از برکات و نعمتهای الهی بود مثل شما همچون زنان فداکار صدر اسلام است که همسرانشان را در رفتن به میدان حق علیه باطل تشویق و ترغیب میکردند.              خدانگهدارتان باشد .

در تربیت نور چشمم فرزند عزیزم نهایت سعی و کوشش را بعمل آورید و به او بگوئید که سرافراز باشد که پدرش سرباز اسلام بود و در این راه جان خودرا از دست داد .

و شماها مرا به مدرسه‌ای فرستادید تا علم و دانش بیاموزم ومن اکنون در مدرسه‌ای درس می‌خوانم که معلم آن حسین بن علی (ع)‌است و شاگردان آن مدرسه همچون حبیب ابن مظاهر و علی اکبر و علی اصغرها هستند.و از شما میخواهم که مرا حلال کنید و راضی نیستم کهبر پیکر من گریه کنید و در پایان برای سلامتی و حلول عمر رهبر معظم انقلاب دعا کنید و از کلیه اقوام  و خویشاوندان و حق و حقداران ملتمس دعای  خیر و طلب آمرزش و مغفرت دارم .

 

 

خدانگهدارتان

محمد حسین محبی باغستان          مورخه 25/4/1375

 

***************************************** 

متن وصیت نامه شهید محمد حسین محبى باغستانى

 

بسم الله الرحمن الرحیم

‏« همه از اوئیم و به سوى او مى‌رویم »

  ‏از کوى یار آمده که نشان عشق بر سینه داشت، از دیار حماسه آمده بود که حماسه‌اى مجسم بود، از آن سوى نامردى‌ها و کینه، از سرزمین لاله‌هاى پرپر آمده بود، او از دیار نه چندان دور از میان شهر آشنا از هوائى خوشبوتر از گلاب از جبهه سیستان و بلوچستان آمده، کلامش رنگ صفا و صمیمیت داشت و در چهره‌اش نورى مى‌درخشید گویى ستاره‌اى بود که چند گاهى بر زمین سفر مى‌کرد آرى او یک ستاره بود، یک نقطه نورانى و درخشان در آسمان پایمردى‌ها و نور امید در دل شب زدگان.

بعد از عرض آخرین سلام و درود بر پاره‌هاى تنم، پدر و مادر عزیزم و برادرانم، این مختصر عرایض را به عنوان وصیت عرض مى‌دارم امیدوارم که مرا ببخشید. پدر و مادر عزیزم، سالها سختى و مشقت را تحمل کردید و از هیچ دریغ نکردید تا مرا به این مرحله رسانیدید و همچون باغبانى دلسوز که به مشقات بسیار درختان را مى‌پروراند تا در بهار گل دهند و در تابستان به ثمر نشینند میوه باغ شما نیز رسیده است اما زمانى کاملا مى‌رسد که در راه خدا در خون بغلتد و جان خود را به خداوند متعال که همه چیزش از اوست تسلیم کند همانطور که مى‌بینید انسان رفتنى است باید دنیا را وداع نماید چه بسا رفتنى که در راه رضاى خداوند و در راه شهیدان چون حسین مظلوم باشید. خدا ما را آفرید تا امتحان نماید. ما باید در این امتحان قبول شویم.

اکنون که من در کربلاى دیگرى چون کربلاى شرق کشور یعنى استان سیستان و بلوچستان با این اشرار از خدا بى‌خبر در حال رزم مى‌باشم راه حسین را قبول کردم گرچه آن روز نبودم که در رکابش باشم ولى امروز در این خط از کشور در مرز سیستان و بلوچستان راه آن شهید را ادامه خواهم داد.

لذا پدر و مادر عزیز، خود مى‌دانید که شهادت همه چیز من بود اگرچه شما پاره تنتان را از دست داده‌اید اما بدانید که جگر گوشه‌تان به همه چیز رسیده و چه ثمرى بهتر از این، مگر یک عمر دعاى شما به درگاه خداوند متعال خوشبختى فرزندتان نبوده است بدانید که خوشحالى من آن روزى است که به این خواسته برسم و اما مطلب دوم، پدر و مادر عزیزم، چرا در هر بیت نام شما را بر زبان آورده‌ام ! چون قلبا شما را دوست مى‌دارم که یکى از آرزوهاى قلبى من جبران زحمات زیادى بود که براى رشد و زندگى من متحمل شدید اما هر چه فکر کرد تا راه جبران آن را در این دنیا پیدا کنم فکرم به جائى قد نداد تا چاره را در آن دنیا یعنى ( بهشت ) موعود دیدم لذا اگر خداوند توفیق شهادت در راهش را به من عطا کرد و اگر دعاى این حقیر را قابل داشتید دعاى خیرم براى شماست. ان شاء الله در آن دنیا با دعاى خیر یک ( شهید ) و دعاى ائمه معصومین (ع) به چنین مقامى دست پیدا کنید که تمامى این زحمات را جبران کنید تا پیش شما روسفید گردم. لذا از شما عاجزانه خواهش مى‌کنم که در نبود من گریه و زارى نکنید که با همین گریه و زارى‌هاست که دشمنان اسلام شاد مى‌شوند و اما توصیه‌اى به برادرانم و دوستانم، امیدوارم که شما هم در کارهایتان موفق و پیروز باشید و بتوانید گامى مؤثر در راه پیشبرد اهداف انقلاب اسلامى قدم بردارید و در آخرین واپسین کلامم به کلیه اقوام و دوستان و آشنایان سلام مى‌رسانم و سلامتى آنها را از خداوند متعال خواهان و خواستارم و امید روزى که ریشه اشرار از سرزمین میهن اسلامى سوزانیده شود و کلیه رزمندگان به آغوش گرم خانواده‌شان نائل گردند. آمین یا رب العالمین

در آخرین توصیه دعاى خیر به جان حضرت امام فراموش نشود.

 

 

مورخه 17/4/1371   ‏ساعت 9   ‏گروهبان دوم محمد حسین محبى 17‏/4/71  -  امضاء

 

 

 

آن که جان ( جانان ) طلبد بهر چه خواهد جان را     

 ترک جان گوى اگر مى‌طلبى جانان را

غزل کى تواند بازگوى درد من باشد                

  از این اندوه عالم سر ز دیوانى سخن دارم

هوا باز است و مرغان شاد و من کنج قفس در بند

                                                                                                  خدایا سخت دل تنگم هواى پرزدن دارم

 

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:49 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمد تقى گمنام خانکوک

متن وصیت نامه شهید محمد تقى گمنام خانکوک

 

( « بسم الله الرحمن الرحیم » )

‏الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون ( قرآن کریم )  

‏روزها فکر من این است و همه شب سخنم             که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 ‏ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                              بکجا مى روم آخر ننمائى وطنم

‏مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                          چند روزى قفسى ساخته اند بهر تنم 

‏بنام او که همه چیزم از اوست ، مرادم او محبوبم او . امیدم او و با عرض سلام به ساحت مقدس ولى عصر امام زمان (عج) و نائب بر حقش خمینى کبیر و با درود و سلام فراوان بر تمامى شهداى راه اسلام از صدر تاکنون و سلام بر خانواده هاى محترم شهداء ، مفقودین و اسراء و جانبازان وصیتنامه را شروع مى کنم .

اشهد ان لا اله الا ا... و اشهد ان محمدا رسول ا... و اشهدان علیا ولى ا...  ‏در اول که پا در چکمه نوکرى امام زمان مى کنم با یاد او که آرام دهنده قلوب است و به این امید آمده ام که شاید بتوانم ذره اى براى اسلام عزیز خدمت کنم .

من چند بار ریز ریز شدن توسط ابرقدرتان و دشمنان سرسخت اسلام را ترجیح مى دهم بر بهترین زندگانى در این دنیا . و اى حسین امید داشتم که بیایم قبر شش گوشه ات را زیارت کنم و اما چه بهتر که خدا لیاقت شهادت را به من بدهد و بیایم خودت و سایر امامان را از نزدیک زیارت کنم .

چند کلمه با پدر و مادرم : اى پدر و مادرم سلام و سلام بر تواى همسرم و اى پسرم و اى برادران و اى خواهرم و اى تمام اقوام سلام مرا براى آخرین بار بپذیرید .

از شما پدر و مادر محترم مى خواهم که اگر از من بدى و یا ناراحتى دیده اید مرا به بزرگى خودتان ببخشید چون شما براى من زحمت بسیار کشیده و من در عوض شما را رنج بسیار داده ام حال که قدر شما را دانستم که باز عاشق دیگر چیزى شدم که انشاء الله خدا نصیبم کند و از شما جدا شدم مرا به بزرگى خودتان ببخشید .

اى همسرم و اى پسرم صادق جان خیال نکنید که شما را نمى خواستم شما در قلب من جاى خودتان باز کرده بودید و من به شما علاقه سرشارى داشتم ولى عاشق چیزى شدم که از شما بهتر است .

برادرم باقر سلام امیدوارم همانطور که تربیت کننده رزمندگان بودى باز هم براى اسلام زحمت زیاد کشیده و عملت را خالصتر کنى .

و اى برادرم زین العابدین من از تو مى خواهم که سنگر به خون رنگین من را پر کنى و انشاء ا... در بزرگى پسرم با همدیگر اسلحه مرا بردارید و از اسلام دفاع کنید .

و تو اى خواهرم عفت خود را رعایت کن همچنان که رعایت کردى و اجـــازه رفتن به سنگر را به معشوقـــان خدا بده ، در شهـــادتم بى‌صبرى نکنید .

مجددا خدمت همگى شما و اقوام و دیگر فامیل هایم سلام عرض کرده و همگى تان مرا به بزرگى خودتان ببخشید .

پیام به امت حزب الله ، جبهه ها را پر کنید و بیشتر به فکر جنگ باشید که موقعیت خیلى حساس تر ازپیش است و از امام خداى نخواسته و قائم مقام رهبرى آیت الله منتظرى جدا نشوید و یا ایشان را تنهــــا نگذارید و مواظب اعمـــــال امریکا باشید که به گفته حضرت امــــام شیطان بزرگ امریکاست .

قرآن را فرا گرفته و به دیگران بیاموزید . برادران پاسدار و بسیجى و دیگر نیروهاى رزمى عملتان را خالص کنید و دنبال ریاست نگردید و مخلصانه براى رضاى خدا بجنگید که انشاء ا... پیروزید .

من 5/2 ماه روزه قرضى دارم و 100 شبانه روز نماز شکسته و نماز درست که انشاء الله ادا کنید و من که یادم مى آید و همسرم از یک یارو قرض دارم که اطلاع دارد و هر کس طلب کار بود انشاء الله بپردازید .

 

 

 

هر چه دارم به همسر و پسرم بدهید و اگر همسرم خواست به خانه پدرش برود اجازه بدهید .

در پایان عرضى ندارم .

 

 

خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدى ، خمینى را نگهدار

حقیر مسکین مستکین : محمد تقى گمنام  ‏امضاء 10‏/2/1367   ‏من را در بهشت شهدا خانکوک دفن کنید .

 

در پایان از تمام کسانى که در تشییع جنازه ام شرکت کردند تشکر کنید از طرف من .

 

 

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:48 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمدحسن کبیری

متن وصیت نامه شهید محمدحسن کبیری

 

ان شرالدواب الذین کفروا فهم لایومنون

بدترین جانوران نزد خداآنان هستند که کافرشدند وایمان هم نخواهندآورد.

سلام برمهدی، منجی عالم ،ولی عصر امام زمان(عج) ونائبش خمینی کبیر، قلب پرخروش وتپنده امت اسلام . درود برشهیدان گمنام از بدرتا به امروز وباآرمان پیروزی جند الله برکفرعالم .الها کمکم کن تا به میدان جنگ رفتنم به یاد تو وبه خاطر احیای دین وتداوم انقلاب باشد نه برای انتقام ونه بخاطر نام ومقام به این دانشگاه آمده ام بلکه فقط برای رضای تو وخشنودی تو ، به اینجا آمده ام .هدفم تو وعاشق دیدارتو هستم ای بخشنده ترین بخشایندگان ،ماباباری سنگین ازگناه به اینجا آمده ایم ای خدا، تاتو مراازاینجا نبخشی برنمی گردم .بخشندگی توبزرگتر ازآنست که بشود وصف کرد ولیکن توهستی که بزرگی وهرگناهی را با توبه می بخشی .

پدر ومادرم،برادران وخواهرانم درهنگام تشییع جنازه من وبعد ازآن صبرراپیشه خودسازید ودربرابر شدائد بردباروصبورباشید وهیچوقت برای من گریه نکنید.گریه رابرای مظلومیت امام حسین(ع) بکنید که زیر بارظلم نرفت وتنها تاآخرین نفس دربرابر دشمنان اسلام ایستاد ودرس شجاعت وشهامت به ماآموخت. اما پیام من به دانشجویان همسنگرم اینست که فرزندان آینده این انقلاب راآنچنان تربیت کنند که مغزها ریشه نموده واستعدادها شکوفا شود تادیگر انشاءالله به یاری خدا دستمان ازشر کشورهای بیگانه کوتاه شود وسعی کنید معلمی دلسوز وفداکار برای اسلام عزیز باشید وقدرشغل خودتان رابدانید که واقعا شغل مقدسی است .

واماای ملت ایران به سخنان امام امت گوش فرادهید ودستورات وی رااطاعت کنید ودرگرفتاریها بردبارباشید وفریب گرگهایی که بالباس میش درمیان شما به این اسلام عزیز ازطگوشه وکنار صدمه می زنند نخورید. 

 

 

والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

 

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:48 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیتنامه دانشجوی شهید حبیب کامل برون

متن وصیتنامه دانشجوی شهید حبیب کامل برون

بسم رب الشهداء و الصدیقین

« من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا ا... علیه و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً»

به نام ا... هستی بخش روح ا... و به نام ا... پاسدار حرمت خون شهیدان، شهیدانی که قدم به قدم از خاک میهن خود را با ریختن خون خویش آزاد نمودند و نهال تنومند انقلاب اسلامی را آبیاری کردند. آری ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان، امام خمینی بلند است و این ندا به گوش تمام جهانیان رسیده است و کاروانها یکی پس از دیگری به سوی میدانهای رزم در حرکتند. باید با کاروان حرکت کنم. حرکت کردم و آمدم تا صدای عربده یزیدیان را در گلو خفه کنم و نگذارم این صدای شوم بلند شود. آمدم تا با فتح کربلای حسین (ع) دل مادران و خواهران و پدران و همسران شهدا، مفقودین و مجروحین و دل تمام انسانهای آزاده را شاد کنم. بهتر بگویم آمدم تا خدا را از خود راضی نگهدارم.

بار خدایا تو خود می دانی که کوله باری پر از گناه بر دوشم است و هر لحظه که بر می آید سنگین و سنگین تر می شود تا به جبهه بیایم. پس از تو می خواهم که شهادت را نصیبم بگردان هر چند که خود می دانم که امتیازم برای این فیض الهی کم است. و اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد که دماء ما شهداء آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان کند.

اگر چه ملت شریف و مسلمان ایران از این حد فراتر رفته تا من برای آنها پیام بفرستم ولی چند نکته را باید یادآوری کنم و نخستین حرف من این است که ای ملت مسلمان و قهرمان هرگز فرزند زهرا یعنی رهبر کبیر انقلاب را تنها نگذارید همچنان که تا امروز تنها نگذاشته اید و هر گونه توطئه دشمن را به خاطر حضور در صحنه خنثی نموده و آبروی دشمن او را برده اید.

دیگر حفظ وحدت است که امکان دارد دشمن بین شما تفرقه بیندازد و شما را از روحانیت متعهد جدا کند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و جشن ابرقدرتهاست و سوم حفظ مکتب و اسلام و حفظ قرآن است.

و اما سخنی با دانشجویان عزیز؛

ای دانشجویان عزیز و ای برادران ارجمند، شما که معلمان آینده ی نه چندان دور نونهالان انقلاب هستید به هوش باشید که اساس هر کشور فرهنگ آن است و به قول امام عزیزمان این معلمان هستند که می توانند استقلال کشور را حفظ کنند. شما که از تمام تجملات دنیا بریده و به شغل مقدس معلمی روی آورده اید به حق عاشق خدا هستید و توی ای جوان نکند که در رختخواب ذلت بمیری که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و مبادا در غفلت بمیری که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیری که علی اکبر حسین در راه حسین و با هدف شهید شد. و ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 تن شهید را کرد.

و اما ای پدر و مادرم (خاله) هرگز نگران نباشید و حتی خداوند را شکر کنید که فرزندتان را در راه خدا تقدیم کردید و از زحمات شما بخصوص پدر بزرگوارم که برای من نقش مادر را هم داشت و مرا از کوچکی بزرگ کرد و در این راه رنج های فراوان کشیدند، بسیار تشکر کنم. انشاءا... که اجرتان را خداوند بدهد. از شما خاله دلسوزم هم بسیار تشکر می کنم که زحمات من را تحمل کردید و آنچه از من بدی دیدید من را به عنوان فرزند خود ببخشید. و شما برادرانم اگر در این دوران زندگی از من بدی دیده اید باید به بزرگی خودتان ببخشید و امیدوارم که بتوانید مسئولیتی که بر دوش شما واگذار می شود به آن عمل کنید و هر کدام به آن نسبت که می توانید به جامعه اسلامی خدمت کنید و در آخر این را متذکر می شوم که حدود یک ماه روزه و یک ماه نماز قرض دارم. امیدوارم که آنها را برادر بزرگم احمد و پدرم اداء نمایند. در آخر از تمام دوستان، اقوام و آنهایی که با آنها در رابطه بوده ام ، می خواهم که مرا حلال کنند. همگیتان را به خدای بزرگ می سپارم.

خدایا خدایا تا انقلاب مهذی خمینی را نگهدار

حبیب کامل مورخ 16/11/64

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:47 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید على کاظمى خانکوک

متن وصیت نامه شهید على کاظمى خانکوک

 

( بسم الله الرحمن الرحیم )

‏با عرض سلام به پیشگاه یگانه منجى عالم بشریت آقا امام زمان و نائب بر حقش ، خمینى بت شکن ، ابراهیم زمان و مردى که با آمدنش لرزه بر کاخ استبدادى طاغوت و طاغوتیان انداخت و تمامى عالم را از ظلمات و جهل و نابودى نجات داد و روحى دیگر در کالبد انسانها دمید و با آمدنش تسلى بخش قلبهاى تمام مستضعفان جهان بود و بر ما واجب گردید تا راه او را ادامه دهیم و پا در چکمه سربازى او بگذاریم و از وطن و تمام خاک سرزمین خود دفاع کنیم (( انشاء ا.. ))

و سلام و درود بر ارواح بزرگ و ملکوتى شهداى صدر اسلام از احد تا کربلا و از کربلا تا کربلاى ایران .

با عرض سلام به حضور محترم پدر و مادر عزیزم ، خدمت یکایک شما سلام عرض مى کنم و به شما پدر و مادر سفارش مى کنم که دست از اسلام و انقلاب برندارید . و مبادا که مشکلات روزگار بر شما غلبه کند و شما را بى طاقت و بى حوصله کند که با این کار شما دشمنان اسلام و انقلاب خوشحال خواهند شد .

خدمت برادرم تقى سلام زیاد عرض مى کنم امیدوارم که برادرم در سنگر تعلیم و تربیت با سلاح کوچک خود که همان قلم است ، مبارزه کند و از طرفى دیگر در راه مبارزه با هواى نفس پیروز شود ، که خود جهاد اکبر است .

خدمت تمامى خواهرانم سلام مى رسانم و به شما خواهرانم سفارش مى کنم که حجاب اسلامى که پوشش مناسب و یکى از مهمترین شئونات یک زن است را حفظ کنید و با سیاهى چادر خود مشت محکمى بر دهان آمریکا بکوبید ، زیرا سیاهى چادر شما سلاحى قوى تر از اسلحه سربازان در حال جنگ است . بارى دیگر خدمت تمامى شما خانواده سلام مى رسانم .

خدمت تمامى دوستان ، اقوام و خویشاوندان دور و نزدیک را سلام دارم و اگر جویاى حال فرزند حقیر نورعلى را خواسته باشید به حمدالله کدورتى ندارم و از بابت من نگران نباشید و اگر کسى از قلم افتاد ، مرا به بزرگوارى خودتان عفو کنید و در پایان خواهشى که از شما دارم این است که از کمکهاى خود هر چند که ناچیز باشد ، رزمندگان اسلام را فراموش نکنید و ما را از دعاى خیر خود غافل ندارید که پیروزى نهایى با رزمندگان اسلام است .

جنگ جنگ تا پیروزى   ‏خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار   ‏مرگ بر ضد ولایت فقیه 

 

والسلام   ‏فرزند حقیر شما : على کاظمى

  ‏امضاء شهید4 ‏/05/65

 

ضمنا آدرس :

اسلام آباد غرب سومار -  صندوق پستى 20/161 گ 2 على کاظمى

 

تاریخ ارسال: 1389/09/28 ساعت 19:46 | نویسنده: ابراهیم حقیقی | چاپ مطلب 0 نظر

متن وصیت نامه شهید محمدعلی کارگر